تخطي إلى المحتوى الرئيسي

البدعة والتحرف يا آئين تصوف (فارسى) — صفحة رضوان اكبر إله 74

مساهمون:

صرضوان اكبر إله ٧٤
برداشتند كتاحافظ را زبور خود قرار دادند بعوام ميگويند كه حافظ صوفى نبوده از شيعه‌هاى خلص بوده تا ايراد نكنند كه چگونه شما صوفى نيستيد با آنكه اين همه تجليل و تكريم از شخص صوفى ميكنيد تعجب اينست اينها چقدر بيحيايند كه از خنده و تمسخر و استهزاء هم پروا ندارند فكر نميكنند كه از اين حرف همه بر آنها مىخندند انكار تصوف حافظ مانند انكار كردن سنيان است كه ميگويند عمر مبغض على نبوده بلكه از او بالاتر است زيرا كه عمر در ظاهر تظاهر بمودت امير المؤمنين ( ع ) مينمود و لو لا على لهك عمر ميگفت اما اين عجب است با اينكه تواريخ ، همه صوفيتش را مسلم ميدارند بلكه هر نويسنده مسلم ميداند بلكه كتابش پر است از تصريحات او و هيچ غزلش خالى از تصريح يا تلويح نيست باز اين چند نفر مذبذب كه نه صوفى صوفيند نه شيعهء شيعه ميگويند صوفى نبوده بلى بيك معنى ميتوان گفت صوفى نبوده و آن باينكه بگوئى مانند خود اين گويندگان منافق بوده نهايت آنكه اينان تشرع ظاهر ميكنند و او منافق لايبالى در تصوف بوده و تصوفش از روى مصلحت و سياست بوده نه اينكه صوفى نبوده بمعنى آنكه شيعه خلص بوده و به گمان من اگر اينگروه اين را دعوى كنند كه صوفى نبوده بلكه در تصوف منافق بوده مانند آنكه در دين همچنين بوده چنانچه لازمه شعرائيست كه شعر خود را حرفهء اعاشه قرار ميدهند چنانچهء قبلا ذكر شد اولى است از آنكه بگويند صوفى نبوده شيعهء خلص بوده زيرا كه شواهد از گفتار بلكه رفتارش بر آن معنى هست چنانچه گفت :
حافظم در مجلسى دردى كشم در محفلى * بنگر اين شوخى كه چون با خلق صنعت ميكنم