تخطي إلى المحتوى الرئيسي

البدعة والتحرف يا آئين تصوف (فارسى) — صفحة رضوان اكبر إله 62

مساهمون:

صرضوان اكبر إله ٦٢
بعد از اسقاط ممدوح قابل الانطباق بر غير ممدوح نيز هست يعنى هر كس ميتواند آن را براى ممدوح خود بخواند و اين را نحوى از تمثل و اقتباس گويند مثلا .
دست از طلب ندارم تا كام من برآيد * يا جان رسد بجانان يا جان ز تن برآيد
هر كس ميتواند براى محبوب خود بخواند يا مثلا .
جز آستان توام در جهان پناهى نيست * سر مرا بجز ايندر حواله گاهى نيست
و امثال اين . بنابراين اهل منبر از باب تمثل و مناسب ديدن بعضى از اشعار حافظ را كه قابل تطبيق است بر موارد مقصوده خود آنها را مىخوانند گاه در مقام عشق و محبت حق گاه در مقام صبر و رضا و تسليم گاه در مقام خلوص و صفا و گاه در مقامهاى ديگر و گاه درباره ائمهء يا امام زمان عليه السّلام حافظ خود هيچ در اين مقامها نبوده و براى اين امور نسروده عشق و صبر و رضا و خلوص و صفاى حافظ در اين ديوانش همه بشاهان و وزيرانژ و پيرانش مىباشد و از اين قبيل است نگار من كه بمكتب نرفت و خط ننوشت‌كه او را براى ابو الفوارس كه در آخر غزل نامش را برده گفته لكن اهل منبر او را به پيغمبر صلى اللّه عليه و آله و سلم تطبيق و تمثل ميكنند اگرچه در همين بيت نيز اندكى حرازت و ركاكت است اهل دقت و معنى پى مىبرند مصرع اول اگرچه مناسب است اما مصرع دوم بغمزه مسئله‌آموز صد مدرس شد با پيغمبر صلى اللّه عليه و آله و سلم مناسبت ندارد زيرا كه پيغمبر صلى اللّه عليه و آله و سلم اهل غمزه نبود و او هم مسئله‌آموز جهان و جهانيان شد نه صد مدرس . در اينجا قضيه‌اى يادم افتاد ولى بتفصيل نظم نيست و مجال مراجعه هم نيست اجمالش را عرض ميكنم و آن اينست كه يكى از منافقين كه پيغمبر صلى اللّه عليه و آله و سلم را بسيار هجو ميكرد و عليه پيغمبر صلى اللّه عليه و آله و سلم خلق را مىشوارنيد و