تخطي إلى المحتوى الرئيسي

البدعة والتحرف يا آئين تصوف (فارسى) — صفحة رضوان اكبر إله 58

مساهمون:

صرضوان اكبر إله ٥٨
« بوى تو ميشنيدم و بر ياد روى تو * دادند ساقيان طرب يكدو ساغرم » « مستى به آب يكدو عنب وضع بنده نيست * من سالخورده پير خرابات پرورم » « باسير اختر فلكم داورى بسى است * انصاف شاه باد در اين قصه ياورم » شكر خدا كه باز درين اوج بارگاه * طاوس عرش ميشنود صيت شهپرم نامم ز كارخانهء عشاق محو باد * گر جز محبت تو بود شغل ديگرم « شبل الاسد بصيد دلم حمله كرد و من * گر لاغرم و گرنه شكار غضنفرم » اى عاشقان روى تو از ذره بيشتر * من كى رسم بوصل تو كز ذره كمترم بنما به من كه منكر حسن رخ تو كيست * تا ديده‌اش بگز لك غيرت بر آورم « بر من فتاد سايه خورشيد سلطنت * و اكنون فراغت است ز خورشيد خاورم » « مقصود از اين معامله باز ارتيز نيست * نى جلوه ميفروشم و نى عشوه ميخرم »
در اين جا بيت آخر را بدين گونه آورده است .
حافظ ز جان محب رسول است و آل او * حقا بدين گوا است خداوند داورم
اولين اعتراض كه بر اين استشهاد است آنست كه بر فرض اغماض از دعوى تحريف و فرض گرفتن آنكه در واقع اين دو بيت جزء قصيده بوده آنست كه اين دو بيت دلالت بر تشيع ندارد بلكه بر محبت بنى و آل بنى است و اين فرضيه هر مسلمان است اختصاص به شيعه ندارد كدام سنى است كه منكر محبت است امام شافعى نيز گويد :
برئت الى المهيمن من اناس * يرون الرفض حب الفاطميه
و ايضا بقدرى در شأن امير المؤمنين غلو كرده كه گفته
و مات الشافعى و ليس بدرى * على ربه ام ربه اللّه
و نيز ابن قاسم حسينى عاملى در اثنى عشريه از اشعار شافعى ابن شعر را نقل كرده و گفته اين از مشاهير شعر شافعى است :