« بوى تو ميشنيدم و بر ياد روى تو * دادند ساقيان طرب يكدو ساغرم »
« مستى به آب يكدو عنب وضع بنده نيست * من سالخورده پير خرابات پرورم »
« باسير اختر فلكم داورى بسى است * انصاف شاه باد در اين قصه ياورم »
شكر خدا كه باز درين اوج بارگاه * طاوس عرش ميشنود صيت شهپرم
نامم ز كارخانهء عشاق محو باد * گر جز محبت تو بود شغل ديگرم
« شبل الاسد بصيد دلم حمله كرد و من * گر لاغرم و گرنه شكار غضنفرم »
اى عاشقان روى تو از ذره بيشتر * من كى رسم بوصل تو كز ذره كمترم
بنما به من كه منكر حسن رخ تو كيست * تا ديدهاش بگز لك غيرت بر آورم
« بر من فتاد سايه خورشيد سلطنت * و اكنون فراغت است ز خورشيد خاورم »
« مقصود از اين معامله باز ارتيز نيست * نى جلوه ميفروشم و نى عشوه ميخرم »
در اين جا بيت آخر را بدين گونه آورده است .
حافظ ز جان محب رسول است و آل او * حقا بدين گوا است خداوند داورم
اولين اعتراض كه بر اين استشهاد است آنست كه بر فرض اغماض از دعوى تحريف و فرض گرفتن آنكه در واقع اين دو بيت جزء قصيده بوده آنست كه اين دو بيت دلالت بر تشيع ندارد بلكه بر محبت بنى و آل بنى است و اين فرضيه هر مسلمان است اختصاص به شيعه ندارد كدام سنى است كه منكر محبت است امام شافعى نيز گويد :
برئت الى المهيمن من اناس * يرون الرفض حب الفاطميه
و ايضا بقدرى در شأن امير المؤمنين غلو كرده كه گفته
و مات الشافعى و ليس بدرى * على ربه ام ربه اللّه
و نيز ابن قاسم حسينى عاملى در اثنى عشريه از اشعار شافعى ابن شعر را نقل كرده و گفته اين از مشاهير شعر شافعى است :