تخطي إلى المحتوى الرئيسي

البدعة والتحرف يا آئين تصوف (فارسى) — صفحة رضوان اكبر إله 57

مساهمون:

صرضوان اكبر إله ٥٧
برداشته و در آخر هم تخلص بمحبت پيغمبر صلى اللّه عليه و آله و سلم و على عليه السّلام آورده و چند بيت هم ساقط كرده . ما قصيده را همه‌اش را ذكر ميكنيم مطابق ديوان موجود مطبوع مطبعه علمى كه مقابله با چند نسخه مصححه شده و هرجا كه بروايت قاضى نور اللّه ساقط شده بين الهلالين ذكر مىشود .
جوزا سحر نهاد حمائل برابرم * يعنى غلام شاهم و سوگند مىخورم ساقى بيا كه از مدد بخت كارساز * كاميكه خواستم ز خدا شد ميسرم جامى بده كه باز بشادى روى شاه * پيرانه سر هواى جوانيست در سرم را هم مزن به وصف زلال خضر كه من * از جام شاه جرعه‌كش حوض كوثرم « شاها من ار بعرش رسانم سرير فضل * مملوك اين جنابم و مسكين اين درم » بال‌وپرى ندارم و اين طرفه تركه نيست * غير از هواى منزل سيمرغ در سرم من جرعه‌نوش بزم تو بودم هزار سال * كى ترك آبخورد كند طبع خو گرم ور باورت نميكند از بنده اين حديث * از گفتهء كمال دليلى بياورم گر بر كنم دل از تو و بر دارم از تو مهر * آن مهر بر كه افكنم آندل كجا برم عهد الست من همه بر عشق شاه بود * وز شاهراه عمر بدين عهد بگذرم « گردون چو كرد نظم ثريا بنام شاه * من ن ظم در چرا نكنم از كه كمترم » « منصور بن مظفر غازى است حرز من * وز اين خجسته نام بر اعداء مظفرم »
بجاى اين بيت گفته .
نام محمّد است و على حرز جان من * وز اين دو نام نيك بر اعداء مظفرم شاهين صفت چو طعمه چشيدم ز دست شاه * كى باشد التفات بصيد كبوترم اى شاه شير گيرچه كم گردد ارشود * در سايهء تو ملك فراغت مسخرم « شعرم بيمن مدح‌تر صد ملك دل گشاد * گوئى كه تيغ تست زبان سخنورم » « بر گلشنى اگر بگذشتم چو باد صبح * نى عشق سرو بود و نه شوق صنوبرم »