معنى ندارد پس اين هم خود شاهد هشتم مىشود . اگر كسى اعتراض كند كه اين شواهد شواهد قطيعه نيست هر كدام قابل خدشهء است خواهيم گفت شما چنين فرض كنيد ما هم از همين نقطه نظر تعبير بشاهد كرديم نه دليل اگر هر يك به تنهائى قطعى بود دليل ميگفتم در شاهد قطعى بودن شرط نيست و لزوم ندارد بلكه كفايت مىكند حصول ظن اگرچه ظن ضعيف باشد و لذاست كه در شاهد بيكى اكتفا نميشود و چون چندشاهد با هم منظم شود از تراكم ظنون و اجتماع شواهد قطع حاصل شود ، شياع و تواتر كه افادهء قطع مىكند از همين جهت است و گرنه هر يك فرد به تنهائى موجب قطع نيست باز هم اگر كسى لجاجت كند و بگويد اين شواهد هشتگانه با اجتماع هم مفيد علم نيست خواهيم گفت تو فرض بگير كه مفيد علم نباشد لكن معارض با آن شواهدى كه بر تشيعش اقامه مىشود مىباشد همين خود كافيست پس اثبات تشيعش محتاج بدليل است .
استشهاد قاضى نور اللّه
قاضى نور اللّه دليل بر تشيع حافظ اين قصيده را آورده با تحريفى ، و شايد نسخهء او محرف بوده و الا از شخص قاضى تحريف و تدليس احتمال نميرود اگرچه او از تعصبش باندك چيز در تشيع اكتفا مىكند ولى حاشا كه احتمال تدليس دربارهء او بد هم گويد شاه اسمعيل بقبر هر يك از صوفيه كه ميرفت اگر آثار تشيع از او مشاهده نميكرد قبرش را با خاك يكسان ميكرد چون بشيراز آمد و بر سر قبر حافظ رفت ديوان او را از سر قبر برداشت و فالى زد اين قصيده آمد از خرابى او صرف نظر كرد . قصيده اينست كه در شأن شاه منصور گفته ولى تحريف كننده نام شاه منصور را