تخطي إلى المحتوى الرئيسي

البدعة والتحرف يا آئين تصوف (فارسى) — صفحة رضوان اكبر إله 54

مساهمون:

صرضوان اكبر إله ٥٤
بگويد از مالكى مپرسيد يا بگويد از حنبلى مپرسيد ، زيرا كه بشعر سكته وارد نميآورد بلى اگر ميگفت از حنفى مپرسيد بشعر سكته مى آورد پنجم مشى و سيرهء قطعيه‌اش از اول ديوان تا آخر كه در يك جا بمذهب تشيع حرفى نزده و هيچ يك از ائمه را نام نبرده غير از همان قصيده اول و مدحهاى خارج از حد ومبالغات بى جا از شاهان و وزيران كه دأب سنيان است كه شاهان را اولو الامر ميدانند كرده كه ذكر آنها من بعد مىشود . شيعه هيچ وقت راضى نميشود كه آنچه را كه از شأن امام است و براى امام زيبنده و لايق است براى غير امام بگويد خواه شاه باشد يا غير شاه خواه شاه شيعه باشد يا سنى مثل اينكه براى شاه يحيى گويد . انعام تو بر كون و مكان فائض و شامل‌و براى حاج قوام الدين وزير گويد .
درياى اخضر فلك و كشتى هلال * هستند غرق نعمت حاجى قوام ما
و براى شاه شجاع گويد :
بى طلعت تو جان نكرايد بكالبد * بىنعمت تو مغز نبندد در استخوان
و امثال اين كه در محلش بيايد . پس در اينجا اگر بگويند ، اينها شيعه بوده‌اند ، بعلاوه آنكه اين گفتار درباره شيعه و سنى هيچ يك جايز نيست نقض قول سابق خود كرده‌اند كه گفتند از جهت ذكر ائمه تقيه ميكرده زيرا كه با چنين سلاطين شيعه ديگر چه جاى تقيه است و اگر بگويند سنى بودند و حافظ تقية اين مدحها را رانده جواب گوئيم اولا تقيه او را الزام مىكند بمدح نه به اين بلندپروازيها و ثانيا چه ملزمى داشته كه خود را بايشان بچسباند تا مجبور بمدح شود مگر همهء شعراء از سلاطين و وزراء مدح ميكردند يا مگر سلاطين حافظ را الزام ميكردند كه تو براى ما غزل بگو مخصوصا از راههاى دور بغداد و مصر
البدعة والتحرف يا آئين تصوف (فارسى) — صفحة رضوان اكبر إله 54 | الشيخ محمد جواد الخراساني