تخطي إلى المحتوى الرئيسي

البدعة والتحرف يا آئين تصوف (فارسى) — صفحة رضوان اكبر إله 53

مساهمون:

صرضوان اكبر إله ٥٣
براى آنكه بحث ما در اطراف حافظ از همه جهت كامل باشد ادله و شواهد بر سنى بودنش نيز ميآوريم تا زبان آن دو دسته يعنى سادگان و متعصبان هم بسته باشد يا لا اقل معارض شواهدى كه بر تشيعش اقامه ميكنند باشد و الا عمده نظر ما آنست كه حافظ مردى نيست كه قابل تكبير و توقير و تجليل باشد خواه بگويند سنى است و خواه شيعى چندان بر سنى بودنش جديت نداريم كه قبول كنند يا نكند اگرچه نزد من مقطوع و مسلم است بلكه ايشان هم نميتوانند منكر اعتراف خود حافظ شوند چنانچه شاهد اول ما همين است شاهد اول همان اعترافش كه خود اعتراف كرد كه تا پيش از سنه هفتصد و هتفاد بر خلاف حق بوده دوم اين بيتش كه ميگويد .
من هماندم كه وضو ساختم از چشمهء عشق * چار تكبير زدم يكسره بر هرچه كه هست
يعنى دنيا را مانند جنازه فرض كردم و چهار تكبير كه سنت است بر جنازهء دنيا زدم و چهار تكبير بر جنازهء از مختصات اهل سنت است شيعه پنج تكبير را واجب ميداند سوم اين بيتش كه ميگويد :
چنان زند ره اسلام غمزهء ساقى * كه اجتناب ز صهبا مگر صهيب كند
مدح از صهيب كرده كه از خواص اصحاب عمر بود چهارم اين بيتش كه گويد :
حلاج بر سر دار اين نكته خوش سرآيد * از شافعى مپرسيد امثال اين مسائل
معلوم است كهذكر شافعى در مسلك تصوف خصوصيت ندارد زيرا كه مراد اين نيست كه از شافعى مپرسيد از حنفى بپرسيد يا از مالكى بپرسيد بلكه مقصود اينست كه از علماى مذاهب اين گونه مسائل را نبايد پرسيد كه ايشان قشريند و خامند بنابراين پس تخصيص بشافعى از ميان پنج مذهب وجه ندارد جز آنكه او معتقد به آن مذهب بوده زيرا كه ممكن بود