آنكه پيران سلف و مشايخ پيشينيان خود را بزرك ميداند و اولياء اللّه ميشمارد و خرقهء خود را به ايشان منسوب ميداند و بدون شك ايشان اهل سنت بودند و بدعت تصوف اختراعش از اهل سنت شده و نشو و نمايش تا چند قرن در ايشان بوده چنانچه تفصيلش در كتاب آئين تصوف ذكر شد پس شيعه گفتن چنين شخصى كه خود را پيوست به سنى ميداند و كمال خود را از او ميداند معنى ندارد آرى سادگانى كه از حقيقت تشيع بىاطلاعند دلخوش ميكنند بمحض آنكه گفته شود فلان شيعهء است اين جماعت از اسم شيعه است ، خوششان ميآيد اگر چه هيچ از عقائد و اعمال شيعه را ملزم نباشد بلكه اگر كسى مرتد شود و كافر مهدور الدم گردد مانند آنكه قرءآن را بسوزاند و منكر خدا شود باز چون نام شيعه بر او بوده خوششان ميآيد و فرق ميگذارند بين او و بين يكنفر سنى كه اين كار و عمل از او صادر شود . اين بيچارگان ديگر غافلند از آنكه كسى كه چنين بود از شيعه خارج شد ديگر شيعه نيست اين تشيع مايه دلخوشى نيست . ولى سادگان به همين قانع شده و دلخوش ميشوند پس اين تشيع براى ايشان خوب است يا براى اشخاصيكه اهل عصبيتند كه از عصبيت فرق ميگذارند بين شيعه كه يهودى شود با بهائى شود و سنى كه يهودى يا بهائى شود مانند متعصبين قوميت و مليت كه عربان فرق ميگذارند بين يهودان عرب و يهودان عجم عجمان نيز فرق ميگذارند بين ايندو ، از عصبيت ، تا اين اندازه فرق گذارى ميكنند ولى ما نه سادهايم و نه اهل عصبيت بلكه بحقيقت مسلك مينگريم و به هيچ عنوان بين اشخاص فرق نميگذاريم مسلك تصوف نقطه مقابل با تشيع است از هر ملتى كه باشد و صوفى را هيچ شيعه نميدانيم و احتياج به اثبات سنى بودنش هم نداريم ولى مع ذالك براى
البدعة والتحرف يا آئين تصوف (فارسى) — صفحة رضوان اكبر إله 52
مساهمون: الشيخ محمد جواد الخراساني
صرضوان اكبر إله ٥٢