امير المؤمنين عليه السّلام اثباتش از خصايص شيعه نيست و فضل مختص نيست .
بيت دوم هم داراى دو احتمال است اول آنكه مقصود از ساقى كوثر امير المؤمنين عليه السّلام باشد و هر دو بيت در وصف همان حضرت باشد و اين ظاهرتر است احتمال دوم آنكه مانند غزلهايش باشد كه در هر يك بيتش يك چيز گفته و مرادش از ساقى كوثر همان ساقى بادهء خراباتى است . زيرا كه او را بسيار بكوثر تعبير كند كه از پاى خمت يكسر بحوض كوثر اندازيم ايضا . از بزم شاه جرعه كش حوض كوثرم . و بر فرض ترجيح احتمال اول ، باز دليل نيست زيرا كه اين ظواهر از كسى كه تشيع او مسلم و محقق است بر همان ظواهرش محمول است نه از كسى كه مشكوك فيه است بلكه متنازع فيه بلكه آثار خارجيهاش محقق و مسلم است پس معلوم نيست كه بر چه وجه گفته پس مانند آن ابيات اول خواهد بود در احتمال طمع و تملق يا خوف . باز هم بعد از اغماض از همه اين چند بيت شاهد بر تشيع صوفيت است يعنى تشيعى كه صوفيان دارند . بيش از اين دلالت ندارد . زيرا كه سيره و روشش در اين كتاب بر خلاف تشيع است
شواهد بر سنى بودن حافظ از كتابش
اگرچه ما مستغنى از اثبات هستيم زيرا كه صرف صوفى بودنش كه محقق و مسلم است كافيست بالاى سياهى رنك ديگر نيست پيش گفته شد كه صوفيت خود عنوانى است مستقل و مسلكى است در قبال شيعه مانند زيديهاسمعيليه اگرچه اعتراف به دوازده امام هم كند شيعه و سنى بودن صوفى يكى است . شيعه بودن صوفى براى ما مايهء دلخوشى نيست .
بعلاوه كه صوفيت از سنيت جدا نيست زيرا كه هيچ صوفى نيست مگر