تخطي إلى المحتوى الرئيسي

البدعة والتحرف يا آئين تصوف (فارسى) — صفحة رضوان اكبر إله 50

مساهمون:

صرضوان اكبر إله ٥٠
10 ايصبا بر ساقى بزم اتابك عرضه دار * تا از آن جام زرافشان جرعهء بخشد به من
و غير اين كه در باب اظهار طمع و تملقش بيايد . پس كسى كه شعر براى مصر و عراق و پارس و حجاز و بغداد و بنگاله و چين و سمرقند و بخارا و كشمير و اصفهان و تبريز و غير ذالك ميفرستند چه استبعاد دارد كه براى نجف هم بفرستد . پس اگر اين شعر دليل بر تشيع است آنها هم دليل است بر چينى و سمرقندى و بنگاله‌اى و مصرى و عراقى و حجازى بودن و غير ذالك . ديگر از شواهد دو رباعى است از رباعيات وى ، اول .
مردى ز كنندهء در خير پرس * اسرار كردم ز خواجهء قنبر پرس گر تشنهء فيض حق بصدقى حافظ * سرچشمهء آن ز ساقى كوثر پرس
دوم :
قسام بهشت و دوزخ آ * عقده‌گشاى ما را نگذارد كه در آئيم ز پاى * تا كى بود اين گرگ ربائى بنماى سر پنجهء دشمن افكن اى شير خداى
اولى اصرح از دومى است زيرا كه قاسم بهشت و دوزخ و شير خدا . در كلمات او چندان مهم نيست . كوى پيران و شاهان را نيز بهشت مىداند شاهان را هم شير خدا ميداند و بر فرض در اين دو رباعى مدحى از امير المؤمنين كرده اين اندازه مدح دليل بر تشيع نيست امام شافعى نيز گويد .
على حبه جنة * قسيم النار و الجنة وصى المصطفى حقا * امام الانس و الجنة
چاره ندارد جز اعتراف زيرا كه قاسميت جنت و نار بنص پيغمبر صلى اللّه عليه و آله و سلم ثابت شده ، رباعى اول نيز ظاهرش گواه است و الا نص نيست . زيرا كه بيت اولش كه دال بر تشيع نيست . مردى و كرم كه براى