تخطي إلى المحتوى الرئيسي

البدعة والتحرف يا آئين تصوف (فارسى) — صفحة رضوان اكبر إله 49

مساهمون:

صرضوان اكبر إله ٤٩
و شعرى ميگويند و درخواست صله مينمايند از اين قبيل در اشعارش بسيار هست :
1 - شكر شكن شوند همه طوطيان هند * زين قند پارسى كه ببنگاله ميرود 2 فكند زمزمهء عشق در حجاز و عراق * نواى بانك غزلهاى حافظ شيراز 3 نه هر كو نقش نظمى زد كلامش دلپذير افتد * تذرد طرفه من گيرم كه چالاك است شاهينم 4 وگر باور ندارى رو تو از صورتگر چين پرس * كه ؟ ؟ ؟ نسخه ميخواهد ز نوك كلك مشگينم
بعد گويد غلام آصف ثانى جلال الحق والدينم
5 حافظ حديث سحر فريب خوشت رسيد * تا حد مصر و چين و به اطراف روم ورى 6 حافظ از فقر مكن ناله كه گر شعر اينست * هيچ خوشدل نپسندد كه تو محزون باشى 7 بشعر حافظ شيراز ميرقصند و مينالند * سيه چشمان كشميرى و تركان سمرقندى 8 اى صبا با ساكنان شهر يزد از ما بگو * كاى سرحق ناشناسان گوى چوگان شما گرچه دوريم از بساط قرب همت دور نيست * بنده شاه شمائيم و ثنا خوان شما اى شهنشاه بلند اختر خدا را همتى * تا ببوسم هچو اختر خاك ايوان شما مىكند حافظ دعائى بشنود و آمين بگو * روزى ما باد لعل شكرافشان شما 9 حافظ سرود مجلس ما ذكر خيرتست * بشتاب هان كه اسب و قبا ميفرستمت