كلماتش كه استشمام تشيع از او مىشود اين غزل فائيه است كه در تخلصش گفته .
حافظ اگر قدم زنى در ره خاندان صدق * بدرقه رهت شود همت شحنهء نجف
ولى اين را هم نميشود مدرك نمود اولا كسانى كه مطلع و اهل خبرهء شعرند ميدانند كه قافيه فاء بسيار تنك است و لذا حافظ با اين همه غزلش فقط يك غزل فائى گفته و در اين غزل هم حافظ آنچه فاء بوده و بر اين وزن بوده آورده كف ، دف ، شرف ، طرف ، تلف ، هدف ، خلف ، علف ، لا تخف ، ديگر چيزى نمانده جز نجف از قافيه تنگى او را هم آورده و الا غزل را بتمامى كه نظر ميكنى هيچ تناسبى اين تخلص با باقيش ندارد بهتر اينست كه غزل را ذكر كنيم .
طالع اگر مدد كند دامنش آورم به كف * گر بكشم ز هى طرب ور بكشد ز هى شرف
( معلوم خواهد شد كه دامن كه را )
طرف كرم ز كس نبست اين دل پر اميد من * گرچه سخن همى رود قصهء من بهر طرف
( يعنى اگرچه از هر كس مدحى كردم و تملقى گفتم اما از كسى طرفى نبستم )
از خم ابروى توام هيچ گشايشى نشد * وه كه دراين خيال كج عمر عزيز شد تلف
ابروى دوست كى شود دستكش خيال من * كس نزدست از اين كمان تير مراد بر هدف