عرفان بافى بيشتر رواج يافته و از هر گوشه صدائى بلند مىشود . زيرا كه عامى ساده ميگويد اينها كه همه چيزشان موافق با شيعه است دم از تشيع كه ميزنند اشعار كه در تشيع ميگويند ( گو آنكه اشعار آنها نيز خلاف تشيع است ) جشنهاى مذهبى كه دارند از قبور ائمه ( ع ) تجليل ميكنند و امثال ذلك . پس چرا اين ملاها ميگويند تصوف مخالف با تشيع است پس اين از روى رقابت و حسد است آن بيچاره كه از حقيقت تصوف آگاه نيست تظاهر مذهبى را نشانهء واقعيت و صحت ميگيرد از اصل تصوف و مشايخ تصوف كه حقيقت تصوف اينگروه بسته به آنست واقف نيست و پندارد كه آنان هم همينگونه متظاهر بتظاهرات شيعه بودهاند حاشا و كلا آنان به حج اعتقاد نداشتند طواف بر گرد پير را مقدم ميداشتند بر حج تا چه رسد بروضه و ذكر مصيبت حضرت سيد الشهداء عليه السّلام مولوى در مثنوى تقبيح مىكند اهل حلب را كه در روز عاشورا اقامهء عزا مىكردند و مىگويد اى احمقان اگر حسين از اولياء خدا بوده پس جاى عزا و گريه براى او نيست بلكه جاى شادى است كه و اصل به حق شده و گرنه پس اين شيون و افغان چيست ، آنان باخبار ائمه ( ع ) اعتنائى نداشتند تا چه رسد بمدح ايشان در شعر يا جشن ميلادى گرفتن براى ايشان ، تازه كه چنين بودند و باشند با اعتقاد بتصوف . محض تظاهرات كه آنها را شيعه نكند . بلكه اعتقاد بتصوف ، شيعه خاص را از تشيع خارج كند ، مانند آنكه انكار نماز يا ضرورت ديگر از اسلام منكر را مرتد و از اسلام بيرون كند اگرچه بهمهء ظواهر اسلام تشرع ورزد .
پس اين قصيده به تنهائى كافى و وافى از براى اثبات تشيع حافظ نيست گويندگان هم كه او را شيعه گفتهاند مدركشان اينست ديگر از
البدعة والتحرف يا آئين تصوف (فارسى) — صفحة رضوان اكبر إله 46
مساهمون: الشيخ محمد جواد الخراساني
صرضوان اكبر إله ٤٦