مذهب حافظ از نظر گويندگان
متقدمين او را در اهل سنت ذكر كردهاند و متاخرين در وى اختلاف كردهاند ، تا متصوفه امروز كه خود را شيعه مىدانند او را هم از خود مىدانند ، و از همه عجيبتر اينست كه اگر بگوئى چگونه شيعه بوده كه اسم ائمه را هيچ در اشعارش نبرده با آنكه آنهمه نام شاه شجاع شاه منصور شاه يحيى و وزيران و غير هم و پير مغان و غير او از پيران را برده مى گويند تقيه مىكرده اگر بگوئى چرا تقيه مىكرده مىگويند چون در بلدى بوده كه اهل آن بلد اهل سنت بودهاند ، حال ملاحظه كن اين جماعت را اگر اين حرف را فهميده ميزنند ببين تا چه اندازه تلبيس مى كنند و اگر نفهميده ميگويند حد نفهمى ايشان را ببين كه تا چه اندازه است زيرا كه از ايشان سؤال مىشود اينكه مىگوئيد تقيه مىكرده بر وجه يقين مىگوئيد يا بر وجه احتمال اگر بر وجه يقين ادعا مىكنيد مدرك چيست صرف ذكر نكردن ائمه و اعتراف نكردن كه موجب يقين بتقيه نمىشود بلكه مظنهء عدم اعتقاد اقوى است يا لااقل موجب احتمال است يعنى احتمال ميرود كه نام نبردن از جهت تقيه باشد و احتمال ميرود كه از جهت عدم اعتقاد باشد و الا پس در هر عالم سنى نير اين گفته را بگوئيد پس بگوئيد عدم اظهار اعتراف او از باب تقيه بوده ، يقين بتشيع از روى تصريح مىشود نه از عدم تصريح پس تشيعش را از كجا بدست آورديد ، و اگر بر وجه احتمال مىگوئيد از باب آنكه بلدش بلد غير شيعى بوده است پس احتمال سنى بودن اولى است ، زيرا كه اكثريت از