تخطي إلى المحتوى الرئيسي

البدعة والتحرف يا آئين تصوف (فارسى) — صفحة رضوان اكبر إله 21

مساهمون:

صرضوان اكبر إله ٢١
استشهاد مىكرد ، يا آنكه مردم قبرش را مزار ساخته‌اند يا آنكه تفأل بكتابش ميزنند ، يا آنكه فلان به روى شرحى نوشته ، يا آنكه فلان سلطان در فلان قضيه تفأل بديوان حافظ زد و موافق افتاد ، يا آنكه مردم او را لسان الغيب مىنامند . و امثال اين حجتهاى عوامانه و عوام‌فريبانه ، و دليل عاجزانه ، ميآورد و همه را رد مىكردم .

عصاى عجزة

چون از همه جهت راه بر او مسدود شد و حجت در مقابل نداشت لا جرم متشبث شد بعصاى عجزة كه آخرين حجت عوام است ، در هنگام عجز و به خيال خود كه حجت بزرگى آورده گفت سهل است اهميت ندارد توهم بر حافظ و مولوى رد بنويس كسروى هم رد نوشته آن بيچاره به همين دلخوش كرد كه موضوع بىاهميت است و قابل اهميت نيست ، چون مانند كسروى هم ردى بر او نوشته و به همين حجت از تحقيق و تفحص قانع شد .

طعنهء اهل باطل مانند كسروى طعنه اهل حق را باطل نميكند

اين حقير شنيده بودم كه كسروى در كتابهايش رد بر عرفاء كرده اما بخصوص در رد حافظ هم كتابى نوشته نميدانستم تا آنكه بعد از آن مناظره به دو سال يكى از دوستان شبى كتابى آورد گفت اين كتابى است كه كسروى بر رد حافظ نوشته گرفتم و نگاه كردم ، ديدم او غير اينست كه من نوشته‌ام مختصرى چند ايراد بر وى دارد ، و چند بيت از ابياتش را استشهاد كرده فقط در يك كتاب كوچكى كه او را كتاب