تخطي إلى المحتوى الرئيسي

البدعة والتحرف يا آئين تصوف (فارسى) — صفحة رضوان اكبر إله 20

مساهمون:

صرضوان اكبر إله ٢٠
ايضاهر طرف غولى همى خواند ترا * كاى برادر راه اگر خواهى بيا نى قلاو وز است و نى ره داند او * يوسفاكم روى سوى اين گرك خو
و امثال اين بسيار است هشت نمونه خروار است .

حجت عوامانه و عوام‌فريبانه

مطلب دوم‌آنكه يكى از حجتهاى عوامانهء بيسوادانه و عوام فريبانه ، و دليلهاى عاجزانه ، كه خصم خود را به آن قانع مىكند از نظر كردن و فحص و تحقيق كردن ، و اكتفا مىكند بتقليد و آموخته‌هاى خود ، اين كلمه است كه در يك مناظرهء با اين حقير نيز اتفاق افتاده و آن اينست كه در مجلسى مرا با شخصى مناظره در امر حافظ و مثنوى اتفاق افتاد و در آنوقت شهرت پيدا كرده بود كه من بر حافظ و مولوى ردى نوشته‌ام . آنشخص صوفى نبود ولى صوفى ماب بود ، طرفدارى از حافظ و عرفاء مىكرد صورت حق بجانبى هم داشت فضيلت ( للهيكل قسط من الثمن ، بل كل الثمن ) را هم واجد بود . پافشارى زياد ميكرد اما حجتهاى عوامانه مىآورد از قبيل اينكه از فلانى پرسيدند گفت كلماتش مشكل است نمىفهمند يا از فلان كه مردى مطلع بود پرسيدند گفت احوال اين جماعت مرموز است يا از فلان كه مردى باورع بود پرسيدند ، گفت ما را به آنها كارى نيست اينها مردمانى بودند گذشته‌اند ، بر ما كاملا حال آنها معلوم نيست ، يا آنكه از فلان كه از علما بود پرسيدند گفت ما كه مكلف بتحقيق احوال آنها نيستيم . يا آنكه از فلان پرسيدند گفت اذكروا موتاكم بالخير . يا آنكه فلان مرد موجهى بود و مكرر از شعر هاى آنها مىخواند و گريه ميكرد يا فلان مكرر در منبر مىخواند ، يا