كه معارضهء به مثل باشد كه در اين صورت بنص قرآن جايز است الا الذين آمنوا و عملو الصالحات و ذكرو اللّه كثيرا و انتصروا من بعد ما ظلموا و سيعلم الذين ظلموا اى منقلب ينقلبون و فرموده و الذين اذا اصابهم البغى هم ينتصرون و جزاء سيئة سيئة مثلها فمن عفى و اصلح فاجره على اللّه انه لا يحب الظالمين و لمن انتصر بعد ظلمه فاولئك ما عليهم من سبيل انما السبيل على الذين يظلمون الناس و يبغون فى الارض به غير الحق اولئك لهم عذاب اليم .
چون حقيقت عصبيت معلوم شد ، بر خواننده واضح و آشكار است كه عصبيت اول درباره ما به هيچ وجه راه ندارد زيرا كه ما را با حافظ و مولوى مرده ، يا شخص ديگر از اين طايفه چه غرض شخصى يا صنفى يا نوع ديگر است اگر غرض است چرا با كلينى و صدوق و مفيد و سيد مرتضى و اضراب ايشان نداريم پس غرض ما نيست جز احقاق حق و لذا هيچ فرد از اشخاص معاصرين را مورد نظر قرار نداديم تا مورد اتهام واقع نشويم .
و در ثانى ما تعادى از طور خود نمىكنيم بلكه همان الفاظى كه خود ايشان در كتبشان و در شعرهاشان ما را مذمت مىكنند ما مذمت مىكنيم : از قبيل ديومكار شيطان صفت دنياپرست مفسد گمراه فريبنده سالوس مزور مدلس رياكارو امثال ذلك ، اگر بر اين الفاظ ايراد است پس بر آنها بيشتر ايراد است زيرا كه آنها خود را عارف و عاشق حق ميدانند پس بر ايشان سزاوارتر است كه زبان خود را از سب و لوم ببندند بعلاوه آنكه ايشان در اين قسمت يعنى زبان بستن و بد نگفتن از هر چيز بيشتر توصيه مىنمايند و تأكيد مىكنند .
البدعة والتحرف يا آئين تصوف (فارسى) — صفحة رضوان اكبر إله 17
مساهمون: الشيخ محمد جواد الخراساني
صرضوان اكبر إله ١٧