فرقهء از آن بشيخيت در اين عصر اخير * شهرتى دارد كه ميخندد بر او قلب ثكول ( شخص بچه مرده )
تغيير نام تصوف بعرفان و سرّ افتراق او بفرقههاى بيشمار
اين اواخر شد تعرف نام او در السنه * تا كه نگريزد ز نامش اهل دين چون اهل گول
فتنهء سختى شد اين تغيير نام از بهر خلق * عاقلان را مىكند تسخير خود همچون و غول ( گوره خران و بزان كوهى )
آه آه از اين تصوف كاو تفرق شيمه بود * اينهه ايجاد فرقت كرد ، داد از دين عدول
هرچه در اسلام باشد فرقه در وى فرقه است * افتراقش را نباشد حد و وقفى در حصول
سرش اين باشد كه بر مرشد بود او مستند * هر كه مرشد شد توقف ميدهد بر خود ميول ( ميلها )
بين فقاهت را كه چون وحدت بود در مدعا * چهارده قرن است بر يك رشته دارندى و كول ( اتكال و اعتماد )
بيان مشتركات همهء فرقههاى تصوف
فرقههايش از جهاتى جمله دارند اشتراك * ليك دارند افتراق ، هر يك بوجهى از مقول
باز هم در مشتركهايش بود نيز اختلاف * هر يكى فعلش به نحوى مىكند از بهر گول