گر كه كمى درس دين شدى عوض عشق * دين بكجا يافت اين شكست اساسى
عشق شده بهر خلق فتنه سختى * آلت هر فتنه جو و طالب ناسى
عشق پس از علم دين ، ( جواد ) همان بس * آنكه كنى بندگى و شكر و سپاسى
اشاره بفرق منتحله اسلام و تاريخچهء از تصوف
و بيان مشتركات و مختصات فرق تصوف از بدعتها و تدليسات
سنى از شيعى جدا شد در فروع و در اصول * اولين فرقت همين بودى كه شد بعد رسول
شيعه كردى پيروى از مرتضى و آل او * سنى شد پير و بسلطان و سه تن قوم جهول
باز پيد اشد زهر يك فرقهها و شعبهها * ز آنكه هر يك را بدى بر ديگرى قولى فضول
از تسنن نيستى ما را غرض اكنون بذكر * فرقههاى شيعه هم بسيارشان كردى افول ( غروب )
همچو كيسانى و فطحى يا فرقهاى ديگر * كز امامت چند تائى هر يكى كردى قبول
ختم شد آخر تشيع بر على با يازده * هر كه جز اين گفت نامش از تشيع شد ذهول ( مغفول عنه )
فرقههاى مختلف آمد پس از ثانى عشر * چونكه شخصى بود زائل شد نبودش عرض و طول