تخطي إلى المحتوى الرئيسي

البدعة والتحرف يا آئين تصوف (فارسى) — صفحة البدعة والتحرف 169

مساهمون:

صالبدعة والتحرف ١٦٩
شيعيانرا اجتناب از بدعت است * عارفانرا رسم پيران سنت است شيعه از معصوم گيرد هر دعا * عارف از هر پير صاحب ادعا شيعيانرا نيست دعوى وصول * عارفانرا اتحاد است و حلول در تشيع رشته‌ها و سيره نيست * عارفى يك رشته و يك تيره نيست شيعيانرا از خدا الهام نيست * هست مختص امام و عام نيست عارفان اين رتبه را دعوى كنند * سيره‌هاى خود به دو مبنى كنند شيعيانرا نيستى كشف و شهود * عارفانرا غير اين مقصد نبود شيعيان محدود دانندى مقام * رتبهء هر كس بود دون از امام عارفانرا رتبه‌اى محدود نيست * در نبوت هم رهش مسدود نيست از رياضت نى توان اللّه شد * ميتوان موسى كليم اللّه شد آنكه فرق شيعه و عارف شناخت * اى جواد از لفظ عارف خود نباخت عارفى را ار ، چو سنى ، شيعه ديد * يك نفر شيعى نگشت او را مريد

در پيرامون عشق و آنكه عشق حقيقى عشق دين است

عشق نباشد بجز وظيفه شناسى * حفظ كن اين نكته را كه هست اساسى عشق مجرد ز علم ، آيت حمق است * حمق و جهالت خماسيش چو سداسى « 1 » آنكه ندارد ز شرع پايهء محكم * دعوى عشقش نماز حيض و نفاسى عشق كجا ميسزد به غير پيمبر * يا كه امامى و يا ستوده اناسى هر كه ترا درس عشق داد در اول * فقه نياموخت ، دان كه هست سياسى مردم دنياپرست در پى آنند * فتنه كنندى بهر طريق و لباسى جاهل بيچاره را بعشق كند گرم * تا ببرد هستيش به غير حواسى
هامش
( 1 ) يعنى شش و پنجش يكى است كنايه از عدم تميز و فهم است