بعد هم بگوئيم
( چكنم حرف دگر ياد نداد استادم )
يا بگفته اينوآن دلخوش كنيم و خود را قانع كنيم و كتاب پر كنيم و بعد بگوئيم
( عارفان اين گفته از خود گفتهاند )
ما تابع دين و پيرو قرآن و اخباريم
نيست در كنج دلم جز تبع از دين و كتاب * چكنم حرف دگر شرع ندادى يادم
و هم بحث ما در امر دينى است و از نظر دين نه در ماديات و طبيعيات و عاديات يا از نظر ماديات تا تمسك بگفتهء فلاسفه و حكما و اروپائيان كنيم در امر دينى بايد كه از نظر دين سخن گفت نه از نظر غير كه نظر او نه در نفى و نه در اثبات حجت نيست ، و اين غير اصل دين است يعنى اثبات صانع ، اگرچه در آنجا هم نيز بر گفتهء ايشان اعتماد نيست بلكه بر عقل است .
بنابراين پس هر نفسى طالب حق نباشد و قبول فيض و رحمت نكند ما نميگوئيم كه قابليت ندارد بلكه بنابر قبول ندارد ، آرى الذين آتيناهم الكتاب يفرحون بما انزل اليك و من الاحزاب من ينكر بعضه ، لهذا عمدهء نظر ما بطالب حق بىغرض است و روى سخن ما با او است و الا آنان كه مصداق آيات متقدمه هستند اميد تأثير كلام و تغيير حال در آنها نيست خصوص آنان كه بر آن طريقه پرورش يافتهاند و يا بتوهم آنكه عرفان است سالها مغزشان آلوده شده و از اين بالاتر آنان كه صاحب حلقه و حوزه هم باشند ، اگرچه باز هم به كلى جاى نا اميدى نيست چنانچه خداوند فرموده و ما يشعركم انها اذا جائت لا يومنون اما اينهم تا حدى است خداى نخواسته گاه مىشود كه اباء از حق و امتناع از حق به حدى ميرسد كه فرموده و لو اننا نزلنا اليهم الملائكة و كلمهم الموتى و حشرنا عليهم