ولى در حديث چهارم از احاديث گذشته و ذم صوفيان از حضرت امام على النقى فرمود ، ايشان مجوس اين امتند و بر هر كس كه ادنى فهم و شعورى داشته باشد واضح و آشكار است كه قدريه در كلام پيغمبر قائل به قدر است نه منكر قدر مانند جبريه و تفويضيه و مرجئه كه مراد كسى است كه قائل بجبر يا تفويض يا ارجاء يعنى انكار عذاب باش نه كسى كه منكر جبر يا منكر تفويض يا مثبت عذاب باشد براى مرتكب كبيره و همچنين همه نسبتهاى وصفيه چون زيديه و حنفيه و مالكيه و حنبليه و غير ذالك مراد كسى است كه قائل بزيد يا ابو حنيفه يا مالك يا احمد حنبل باشد نه كسى كه منكر باشد ولى اشعريه و صوفيان كه ايشان نيز غالبشان اشعرى مذهبند اهل تأويل و الحاد و تعطيلند همين يك الحاد در كلام پيغمبر صلى اللّه عليه و آله و سلم كافيست از هزار و مشتى از خروار اين تأويل را اگر از روى تعمد ميكنند پس بىشبهه ملحد خواهند بود ، و اگر از نظر و فهم ميكنند با اين وضوح پس بىشعورند ، و چه خوب گفته قاضى نور اللّه درباره اشاعره :
الاشعرى عن الشعور بمعزل * عوج مشاعره كضأن اعزل
اينحقير نيز گفتهام :
الاشعرى ما له شعور * و لاله بصيرة و نور
و هم گفتهام :
ظهر الحق على بطلان قول الاشعرى * طلع الشمس و عين الاشعرى لم تبصر
ايضا گفتهام :
اشعرى مشتق بود از بيشعور * ديدهء عقلش از اينرو هست كور
و درباره صوفيه گفتهام :
نيست صوفى را شعور اى مهتدى * گر شعورش بود كى صوفى شدى