23 به خاك پاى صبوحى كنان كه تا من مست * ستاده بر در ميخانهام بدربانى
به هيچ زاهد ظاهرپرست نگذشتم * كه زير خرقه نه ز نار داشت پنهانى
24 آنكس كه بدست جام دارد * سلطانى جم مدام دارد
آبيكه خضر حيات از او يافت * در ميكده جو كه جام دارد
ما و مى و زاهدان و تقوى * تا يار سر كدام دارد
25 در ميخانه بستهاند اگر * افتح يا مفتح الابواب
26 بود آيا كه در ميكدهها بگشايند * گره از كار فروبسته ما بگشايند
اگر از بهر دل زاهد خودبين بستند * دل قوى دار كه از بهر خدا بگشايند
در ميخانه ببستند خدايا مپسند * كه در خانه تزوير و ريا بگشايند
نامه تعزيت دختر رز بر خوانيد * تا حريفان همه خون از مژهها بگشايند
27 المنة للّه كه در ميكده باز است * ز آنرو كه مرا بر در او روى نياز است
28 كسى كه از ره تقوى قدم برون ننهاد * بعزم ميكده اكنون سر سفر دارد
29 بيا كه رايت منصور پادشاه رسيد * نويد فتح و بشارت به مهر و ماه رسيد
ز قاطعان طريق اين زمان شوند ايمن * قوافل دل و دانش كه مرد راه رسيد
كجاست صوفى دجال فعال ملحد شكل * بگو بسوز كه مهدى دين پناه رسيد
30 سحر ز هاتف غيبم رسيد مژده به گوش ( بنام شاه منصور گفته ) * كه دور اشه شجاع است مى دلير بنوش
شد آنكه اهل نظر بر كناره ميرفتند * هزار گونه سخن در دهان و لب خاموش