در اين بيت اظهار حوصله تنگى مىكند از خرقه تصوف خانقاهى چون بحقيقت تصوف برخورده است كه با دين سروكارى ندارد پس ميگويد اين تزهد و رياكارى تا كى و تا چند چرا نفس واقع را اظهار نكنيم . ايضا :
4 غلام همت درديكشان يكرنگم * نه آن گروه كه از رق لباس و دل سيهند
5 ما باده زير خرقه نه امروز ميكشيم * صد بار پير ميكده اين ماجرا شنيد
( اشاره است بدوره سلب آزادى ) .
6 من اين مرقع پشمينه بهر آن دارم * كه زير خرقه كشم مى كس اين گمان نبرد
7 ايدل طريق رندى از محتسب بياموز * مست است و در حق او كس اين گمان ندارد
( اشاره بنفاق در خفا است )
8 بادهنوشى كه در او روى و ريائى نبود * بهتر از زهدفروشى كه در او روى رياست
9 دوستان دختر رز توبه ز مستورى كرد * شد بر محتسب و كار بدستورى كرد
( اشاره ببرگشت زمان است به طرف خراباتيان )
10 گفتم شراب و خرقه نه آئين مذهب است ( يعنى يا خرقه يا شراب ) * گفت اين عمل بمذهب پير مغان كنند
11 تا بغايت ره ميخانه نميدانستم * ورنه مستورى ما تا بچه غايت باشد
( باز اشاره بحوصله تنگى است از خانقاهيان )