جند اللّه - شيد اللّه - اهل اللّه - اهل باطن - اهل دل .
و اما تحولات از جهت مذهب بايد دانست كه مذهب دو اطلاق دارد يكى از جهت امامت و خلافت بعد از پيغمبر صلى اللّه عليه و آله و سلم و از اين جهت امت منقسم بر دو قسمند ، شيعه و سنى ديگر از جهت عقائد و احكام شريعت و از اين جهت منقسم بمذاهبى هستند اساسا عارف را در هيچيك از دو جهت با مذهب كارى نيست در لب معنى به هيچ مذهبى معتقد نيست
( مذهب عارف ز مذهبها جداست ) * مذهب عاشق ز مذهبها جداست )
ابو الحسن خرقانى گفت من چنان در اطعيوا اللّه غرقم كه جاى اطيعوا الرسول نيست چه رسد به اولى الامر بايزيد بمريدان ميگفت بشهرى رويد كه در وى امر بمعروف و نهى از منكر نباشد و ميگفت ديگران علم را از مردهها فرا گرفتند و ما از زندهء كه نمرده است و هرگز نميرد ( يعنى خدا ) بلكه تنها آئين و روش آنها از گفتار و رفتار كه موافق هيچ مذهب نيست شاهد و محقق است كه ايشان با هيچ مذهب موافق نيستند ، مذهب عارف در حقيقت طريقت است نه بشريعت كارى دارد و نه بخلافت تا مذهبى براى خود اتخاذ كند هر كس اهل طريقت باشد ايشان با او هم مذهبند و او اهل مذهب ايشان خواهد بود خواه حنفى باشد يا مالكى يا حنبلى يا شافعى يا امامى يا از دين ديگر غير اسلام باشد تصريحات ايشان در اين باره بسيار است از آن جمله ، حافظ :
آنجا كه كار صومعه را جلوه ميدهند * « يعنى خانقاه » ناقوس دير راهب و نام صليب هست
پس مذهب حقيقى و باطنى اهل عرفان و تصوف طريقت است ، شيعه و سنى نزد او يكسان است ( خواه از نسل عمر خواه از عليست ) بلكه نزاع