از جهت بدعت و خرافت « 1 » واقعا بايد چنين خدمت را تقدير و تحسين گفت .
هامش
( 1 ) اين تعصب جناب قاضى نور اللّه دو فضيحت ديگر نيز براى شيعه بار آورده و آنچه منظور او بود از اين تكثير سواد كه تكثير شيعه كند ضد او را يعنى وهن و تحقير شيعه را نتيجه بخشيد و وفضيحت يكى آنكه شيعه را اهل كذب و افترا معرفى نمود ديگر آنكه واماندگى شيعه را از علوم و كمالات در نظر مخالفين به حدى معرفى كرد كه هم تراز با بهائيه و شيخيه و صوفيه گشتند كه به اين خصلت در اذهان همه معروف شدهاند كه هر جا شخصى با كمال يا وارستهء را ببينند ميگويند از ماست زيرا كه اگر ادعاى تشيع و تقيه را براى يكنفر و دو نفر ميكرد چندان مهم نبود ولى جناب قاضى نور اللّه پايه ادعا را از دو جهت بالا برده باندازهء كه جز تمسخر و استهزاء از مخالف جواب ديگر ندارد جهت اول آنكه وصلهء تشيع را باشخاصى زده كه غير قابل قبول است كسانى كه مرجع فتوى و قضا و تأليف و تصنيف اهل سنتاند و اين مانند اينست كه كسى نسبت بيك مرجع تقليد شيعه بگويد كه او سنى است يا بهائى يا غير ذالك و پنهان مىكند كه جز خنده و استهزاء جوابى ندارد يا مثلا كسى مدعى شود كه محقق اول يا علامه حلى يا علامه مجلسى يا خواجه نصير الدين طوسى و همچنين امثال ايشان سنى بودند و بر مذهب اهل سنت بودند و چند جمله هم از ايشان نقل كنند كه با فلان سلطان سنى يا فلان و زير سنى يا فلان عالم سنى چنان گفت يا چنان كرد آيا در نزد شيعه اين ادعا قبول مىشود آيا شما بر او نميخنديد و آيا شما او را پست نميشماريد جهت دوم آنكه گذشته از صوفيان از ادبا و شعرا و فقهاء و فلاسفه و حكما هرجا مبرزى بوده او را در عداد شيعه ذكر كرده براى اهل سنت كسى را باقى نگذاشته مگر ابو حنيفه و مالك و شافعى و احمد حنبل و صاحبان صحاح ست و كسانى كه عصبيت شديد داشتند و مبارزه با شيعه مينمودند اينها را هم خجالت ميكشيده رويش نشده و الا در شيعه ذكر ميكرد فقط و فقط خجالت مانعش شده و گرنه شافعى و احمد حنبل و مالك بلكه ابو حنيفه و صاحبان صحاح سته شواهد بر تشيعشان از گفتههاشان و نقلهاشان فضائل امير المؤمنين و اهل البيت ( ع ) را به چندين برابر بيشتر است از كسانى كه او ذكر كرده پس واقعا اگر بديدهء بقيه در صفحه بعد