يا فسق ديگر مرتكب شوند يكى را چون گوئى چرا چنين كنى گويد چكنم شيطان مرا وادار مىكند ( مانند ابى بكر كه گفت ان لى شيطانا يغوينى ) ديگرى را چون گوئى چرا چنين كنى گويد من اين روش را از امير المؤمنين عليه السّلام مثلا يا امام ديگر دارم ، در اين صورت ما مسلم بايد اولى را بهتر از دومى بدانيم نه بالعكس بعذر اينكه اين شخص چون عملش را بامير المؤمنين عليه السّلام ميچسباند ( ثبت العرش ثم انقش ) بلكه دومى دو حد دارد يكى حد فسق ديگرى حد افتراء .
( جمله معترضه - آنكه از اينجا ميتوانيم بگوئيم كه ابى بكر بصدها مراتب از اعرف عرفاء و اكبر صوفيه بالاتر است ، زيرا كه آن بدبخت صاف و روشن گفت ان لى شيطانا يغوينى ، اما اين جماعت ميگويند .
در پس آينه طوطى صفتم داشتهاند * آنچه استاد ازل گفت بگو ميگويم
اينها هرچه ميكنند نسبت به خدا و ائمه ميدهند و اذا فعلوا فاحشة قالوا وجدنا عليه آبائنا و اللّه امرنا بهذا قل ان اللّه لا يأمر بالفحشاء اتقولون على اللّه ما لا تعلمون .
منع حقانيت و تشيع بالمعنى الخاص
و اگر مقصود جناب قاضى نور ش آن است كه اينجماعت شيعهاند بالمعنى الاخص يعنى حقيقة و واقعا شيعهاند مانند فقهاء و اصحاب حديث و رواة ائمه و سلسله شيعهء اماميه اثنى عشريه و طريقه آنها واقعا بر حق است .
( فهذا دون اثباته خرط القتاد ) حاش للّه و معاذ اللّه كه بايزيد مانند كلينى و منصور حلاج مانند شيخ مفيد و جنيد بغدادى مانند شيخ طوسى و عمار صوفى مانند شيخ صدوق و سرى سقطى مانند سيد مرتضى باشند و هكذا