محرك حميت و عصبيت قاضى نور اللّه
چيزى كه رك تعصب و حميت قاضى را بسيار بهيجان آورده نسبت به نقشبنديه فقط آنست كه آنان خرقهء خود را بابى بكر رساندهاند و اينان بمعروف كرخى و حضرت رضا عليه السّلام يا بكميل و امير المؤمنين عليه السّلام و الا اگرنه محض تعصب است و صحبت از حقيقت و حقانيت است چنانچه از اول كتاب بر تو معلوم شد هيچ - را حقانيت نيست همه باطل است .
پس بنابراين در اين زمان ما بايد على محمّد باب و طريقهاش را خوب و بر حق بدانيم چون اعتراف به امام زمان نموده و خود را بنيابت آنحضرت معرفى نموده زيديه و اسمعيليه را فقط به دو ناحق بدانيم كه منكر امام زمانند بلكه اگر انصاف باشد ما بايد نقشبنديه را بهتر از نوربخشيه و نعمتيه و غيرهم كه بزعم قاضى شيعهاند بدانيم زيرا كه آنها كفر و زندقه و باطل را بابى بكر زدهاند نه به امام هشتم عليه السّلام يا امير المؤمنين عليه السّلام خرقهء باطل بابى بكر اليق و انسب است ، مثلا فرض كنيم اگر دو كس شرب خمر - - - - - - - - - - - -
هامش
- بقيه از صفحه قبل ندارد كه جناب قاضى نور اللّه نقشبنديه را استثنا كند و اگر اقرار و اعتراف به دوازده امام يا التزام بسيره و طريقه ايشان مناط است پس علاء الدوله سمنانى را چرا ذكر كرده با آنكه او بكشف ديده كه محمد بن الحسن العسكرى از دنيا رفته و خرقهء او به غير منتهى شده و جناب قاضى دفع دخل فرموده كه اين مانع از تشيع نيست زيرا كه ممكن است كه كشف او خطا كرده باشد و هم در همان باب علاء الدوله گفت كه مقصود ما از تشيع صرف مقدم داشتن على است بر ابى بكر گو آنكه قائل به دوازده امام نباشد مانند زيديه و فطحيه و غيرهم .