جلوه دهد . به همين منظور به مالك مىگفت : به خدا ! تو عاقلترين مردم هستى . . . اگر عمر من باقى بماند فتاوا و اقوال تو را مانند مصحف نوشته و به تمام آفاق فرستاده و مردم را مجبور به پذيرش آن مىكنم . « 1 »
زبانحال حضرت
يارب دو چشم دشمنان را كور گردان * من را به منصور لعين منصور گردان
من آفتاب عشقم و اندوه دارم * داغ و غم و مهنت به قدر كوه دارم
من كيستم يك آفتاب بى قرينه * تنهاترين مردم در اين شهر مدينه
بنگر خدايا ظلم اين حرمت شكن را * بيرون كشد از خانه بى عمامه من را
فرصت نداد تا كه نمازم را بخوانم * يا كه دهم دلدارى نوباوهگان را
بيرون كشيدم او و ليكن وحشيانه * گويا على را مىكشد بيرون ز خانه
من كربلا را از لب بابا شنيدم * با ديدهء عصمت تمامش را بديدم
من با خبر از كربلا و خيمه هايم * آگاه از سرهاى روى نيزه هايم
نام حسين را بر همه عالم رساندم * در مجلسم بر غربت او روضه خواندم
حالا دگر عزم سفر دارم ز دنيا * مىميرم و مشتاق بر ديدار زهرا
مادر بيا كه صادقت گشته پريشان * چون تو ، غريبانه به يثرب مىدهد جان
هامش
( 1 ) - تذكرةالحفاظ ، ج 1 ، ص 209 .