26 -
قالَتْ إِحْداهُما يا أَبَتِ اسْتَأْجِرْهُ إِنَّ خَيْرَ مَنِ اسْتَأْجَرْتَ الْقَوِيُّ الْأَمِينُ
.
دختر توانايى او را در كشيدن دلو و آب دادن ديده بود ، ظاهرا امين بودن او را در رفتار با آن دو دانسته بود ، در الميزان از تفسير قمى نقل شده : از كجا دانستى كه قوى و امين است ، گفت : قوت او را از كشيدن دلو و آب دادن دانستم و دليل امانتش آنست كه به من گفت : تو عقب بمان راه را به من نشان بده من از قومى هستم كه به پشت زنان نگاه نمىكنيم ، دانستم كه او امين است .
إِنَّ خَيْرَ مَنِ اسْتَأْجَرْتَ . . .
سبب در جاى مسبب است يعنى او را اجير كن كه قوى و امين است ، بهترين كه بخواهى اجير كنى آنست كه قوى و امين باشد نقل شده دختر بزرگ شعيب اسمش صفوره بود كه براى خواندن موسى رفت و همان بود كه موسى او را به زنى گرفت ، اسم دختر ديگر « ليا » بود ، و گويند اسم دختر بزرگ صفراء و دختر كوچك صفيراء بود .
27 -
قالَ إِنِّي أُرِيدُ أَنْ أُنْكِحَكَ إِحْدَى ابْنَتَيَّ هاتَيْنِ عَلى أَنْ تَأْجُرَنِي ثَمانِيَ حِجَجٍ فَإِنْ أَتْمَمْتَ عَشْراً فَمِنْ عِنْدِكَ
.
به دنبال پيشنهاد دختر شعيب راجع به اجير كردن موسى ، شعيب به موسى پيشنهاد كرد كه يكى از دختران خويش را به عقد او در آورد در مقابل ، هشت سال اجير شعيب باشد .
اين سخن عقد خواندن نبود . فقط يك پيشنهاد بود . به دليل آنكه دخترى كه بنا بود عقد شود در اين سخن تعيين نشده است در اينجا چند مطلب هست :
اول : كلمهء « تاجرنى » به معنى « اجير شوى به من » است در كشاف گويد :