و استعداد است كه پس از بلوغ و رشد فكرى و عقلى فعليت مىيابد و آن كه فطرتش هدايت است مؤمن و صالح ، و آن كه طبعش ضلالت است كافر و طالح مىگردد .
و در اينجا توهّم مىشود كه اين مطلب ، مستلزم جبر است و جبر در ايمان و كفر و همهء اعمال مكلّفان باطل است ، زيرا بنا بر اين مبنا ايمان و كفر به اقتضاى غريزه و فطرت است و چون غريزه و فطرت خدادادى است نه به اختيار انسان ، پس ايمان و كفر هم همينطور است .
و جواب آن است كه وجود مقتضى ايمان و كفر در خميرهء انسان به نحو علّيت و اقتضاى تام نيست كه او را جبراً به سوى خير و شر سوق دهد ، بلكه به نحو اقتضاى ضعيف است و وجود عقل و درك و اراده در مكلّف ، حاكم بر همهء استعدادهاى اوست و انسان عاقل طبق ادراك و تشخيص مصالح و مفاسد مىتواند خلاف آنچه را كه طبع و غريزهء او اقتضا مىكند اراده و انتخاب نمايد ، و خلاف آنچه را كه نمىخواهد و از آن منزجر است بر خود تحميل كند .
و حاصل معناى آيه در اين خطاب الهى به نوع انسانى كه در همهء افعال خود مختار است اين است كه همانگونه كه خداوند ، هنگام ورود به دنيا برخى از شما را با غريزهء صلاح و خميرهء ميل به هدايت آورده و برخى را با غريزهء فساد و خميرهء ميل به ضلالت ، شما خود به اراده و اختيار خود در حال رفتن ، برخى در حال هدايت و سعادت و برخى در حال ضلالت و شقاوت خواهيد رفت .
إِنَّهُمُ اتَّخَذُواْ الشَّيَاطِينَ أَوْلِيَآءَ مِن دُونِ اللَّهِ وَ يَحْسَبُونَ أَنَّهُم مُهْتَدُونَ
اين جمله به منزلهء تعليل ثبوت گمراهى براى فريق دوم است .
يعنى : ضلالت آنها بهخاطر اين است كه آنها شيطانها را ، يعنى خصوص طايفهء ابليس را و يا طغيانگران و متمردان بشر را از قبيل سلاطين جور و علماى سوء و مترَفين اهل دنيا را به غير خداوند و به جاى او براى خود سرپرست و ياور و دوست اتخاذ كردند و در عين حال گمان مىكنند كه هدايت يافتهاند . يعنى به ظن و گمان چنين راهى را اتخاذ نمودهاند نه با حجت و برهان .
تفسير روان (فارسى) — صفحة 36
مساهمون: الشيخ علي المشكيني
ص٣٦