قوله : على ثبوته للحادث : يعنى ثبوت الحدوث .
قوله : لعدم اليقين بحدوثه : يعنى بحدوث الحادث .
قوله : كذلك : يعنى به حدوث حادثى كه در زمان حدوث حادث ديگر متّصف بعدم باشد يقين نداريم مثلا آب كرّى فعلا در خارج مىباشد كه قبلا قليل بوده و زمان حدوث كرّيت مجهول است و نيز مىدانيم نجاستى با اين آب ملاقات كرده منتهى زمان حدوث ملاقات نيز مشخّص و معلوم نيست حال مىگوئيم اگر ملاقات قبل از حدوث كرّيت باشد آب متنجّس شده لذا اگر شىء را با آن تطهير كرده باشند شىء مزبور نيز متنجّس است و اگر حدوث ملاقات نجس با آب بعد از حدوث كرّيت باشد شىء ياد شده پاك است پس اثر شرعى كه نجاست آب قليل باشد مترتّب است بر حدوث ملاقات قليل با نجس مشروط به اينكه ملاقات در زمان حدوث كرّيت حادث نشده باشد :
در اين فرض جايز نيست استصحاب عدم ملاقات تا زمان حدوث كرّيت را بنمائيم و بدين ترتيب اثبات كنيم كه ملاقات پس از حدوث كرّيت بوده زيرا لازم است بعدم ملاقات قبل از حدوث كرّيت در وقتى يقين داشته باشيم تا در صورت بقاء اين عدم بتوانيم استصحابش كنيم درحالىكه چنين يقينى قبلا منتفى بوده است .
قوله : و كذا فيما كان مترتّبا على نفس عدمه : ضمير در « كان » به اثر مهمّ راجع بوده و ضمير مجرورى در « عدمه » به حدوث احد الحادثين راجع است و اين عبارت اشاره است به حكم صورت دوّم و مثال آن اينست كه بگوئيم :
اثر شرعى مترتّب است بر عدم موت پدر در زمان مرگ فرزند و اثر مزبور توريث مىباشد .
قوله : فى زمان الآخر : يعنى فى زمان حدوث الآخر .
قوله : و ان كان على يقين منه : ضمير در « منه » به عدم راجع است مثل
تحرير الفصول في شرح كفاية الأصول (فارسى) — صفحة 1029
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص١٠٢٩