تخطي إلى المحتوى الرئيسي

افق وحى (نقد نظريه دكتر عبد الكريم سروش درباره وحى) (فارسى) — صفحة 36

مساهمون:

ص٣٦
هامش
ضعيف و شكسته و سرافكنده است . خداوند بايد لم يزلى و لايزالى ، و بلامكان شرقى و غربى ، بلازمان قبلى و بعدى بوده باشد . و تمام اين كُبْرَيات در استدلال راستين قياس منطقى برهانى او منطوى مىباشد . لهذا پس از اين استدلال بدون درنگ - چنان كه خوانديم - به قوم خويشتن گفت : ( إِنِّى وَجَّهْتُ وَجْهِىَ لِلَّذى فَطَرَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ حَنيفاً وَ ما أَنَا مِنَ الْمُشْرِكينَ ) يعنى من خداوندى را ربِّ خودم قرار داده‌ام كه داراى هيچگونه بُعدى از ابعاد زمان و مكان و كيف و كَمّ و حدّ و عَدّ و قيد و حصر و اندازه نيست . و اوست كه آفرينندهء جهات و ابعاد و نور و ظلمت و طلوع و افول است . و من از جميع انحاء و اقسام گرايش به تحديد و تقييد او كه موجب ضعف و فتور و سستى در حريم اقدسش بگردد دل خود را برگردانيده‌ام ، و بدين ربِّ محيط و مجرّد و نورانى مطلق كه نور آفرين است گرويده‌ام ! نكتهء مهمّى كه بسيار داراى قدر و ارزش مىباشد و از آيهء قرآن كريم بدست مىآيد آنست كه : در ابتداى امر خداوند دل إبراهيم عليه السّلام را به نور يقينِ حاصل از مشاهدهء ملكوت آسمانها و زمين ، محكم و مستحكم ساخت ؛ سپس وى را براى مأموريّت با قوم در ابراز و اداى ارائهء راه توحيد از طريق برهان فلسفى و قياس منطقى گسيل داشت . زيرا نور يقين بدست آمدهء در قلب به مراتب قوىتر و شديدتر و ارجمندتر از استخدام قواى تفكيريّه و انديشه و تعقّل فلسفى وارد در مغز و ذهن و فكر و خيال مىباشد . و إبراهيم تا زمانى كه با آن سلاح و حربهء الهى ملكوتى سبحانى مسلّح نگشت ، مأموريّت به نبرد با قومش را با استدلال و منطق بدست نياورد . و اين مهمّ ، از آيهء قبل از اين آيات اخيره مستفاد مىگردد كه فرمود : ( وَ كَذلِكَ نُرى إِبْراهيمَ مَلَكُوتَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ لِيَكُونَ مِنَ الْمُوقِنينَ ) « و هان اى پيغمبر ! ما آنچنان ( براى بحث و مؤاخذهء ابراهيم از عمويش آزر دربارهء پرستش أصنام ) به إبراهيم ملكوت آسمانها و زمين را نشان مىدهيم ؛ و به جهت آنكه از صاحبان يقين بوده باشد . » ومحصَّل سخن آنكه بايد انسان با عزمى راسخ و اراده‌اى متين و تصميمى استوار ، پاى مجاهده در راه نهد و از زرق و برق دنياى عوام فريبانه و كودك فريب بگذرد . پشت پا به همهء اين تعيّنات و هواهاى مكّارانهء شيطانيّه و مصلحت انديشىهاى عمر ضايع كننده بزند ؛ و از قول و گفتار ، به عمل و كردار آيد . و از « لِمَ » و « بِمَ » و « لَعَلَّ » عبور كند . و از دعاوى باطله و دور هم
افق وحى (نقد نظريه دكتر عبد الكريم سروش درباره وحى) (فارسى) — صفحة 36 | السيد محمد محسن الطهراني