تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى) — صفحة 1236

مساهمون:

ص١٢٣٦
چو بشنيد بندوى آنجا بماند * و زان دشت ياران خود را بخواند

[ رفتن خسرو سوى روم به راه بيابان و آگاهى دادن پارساى ترسا از كار آينده ]

همى تاخت خسرو بپيش اندرون * نه آب و گياه بود و نه رهنمون
عنان را بدان باره كرده يله * همى راند ناكام تا باهله
پذيره شدندش بزرگان شهر * كسى را كه از مردمى بود بهر
چو خسرو بنزديك ايشان رسيد * بران شهر لشكر فرود آوريد
همان چون فرود آمد اندر زمان * نوندى بيامد ز ايران دمان
ز بهرام چوبين يكى نامه داشت * همان نامه پوشيده در جامه داشت
نوشته سوى مهتر باهله * كه گر لشكر آيد مكنشان يله
سپاه من اينك پس اندر دمان * به شهر تو آيد زمان تا زمان
چو مهتر برانگونه بر نامه ديد * هم اندر زمان پيش خسرو دويد
چو خسرو نگه كرد و نامه بخواند * ز كار جهان در شگفتى بماند
بترسيد كآيد پس او سپاه * بران نامه بر تنگ دل گشت شاه
از ان شهر هم در زمان بر نشست * ميان كيى تاختن را ببست
همى تاخت تا پيش آب فرات * نديد اندرو هيچ جاى نبات
شده گرسنه مرد پير و جوان * يكى بيشه ديدند و آب روان
چو خسرو بپيش اندرون بيشه ديد * سپه را بران سبزه اندر كشيد
شده گرسنه مرد ناهار و سست * كمان را بزه كرد و نخچير جست
نديدند چيزى بجايى دوان * درخت و گيا بود و آب روان
پديد آمد اندر زمان كاروان * شتر بود و پيش اندرون ساروان
چو آن ساربان روى خسرو بديد * بدان نامدار آفرين گستريد
به دو گفت خسرو كه نام تو چيست * كجا رفت خواهى و كام تو چيست
به دو گفت من قيس بن حارثم * ز آزادگان عرب وارثم
ز مصر آمدم با يكى كاروان * برين كاروان بر منم ساروان
به آب فراتست بنگاه من * ازانجا بدين بيشه بد راه من
به دو گفت خسرو كه از خوردنى * چه دارى هم از چيز گستردنى
كه ما ماندگانيم و هم گرسنه * نه توشست ما را نه بار و بنه
به دو گفت تازى كه ايدر بايست * مرا با تو چيز و تن و جان يكيست
چو بر شاه تازى بگسترد مهر * بياورد فربه يكى ماده سهر
بكشتند و آتش بر افروختند * تر و خشك هيزم همى سوختند
بر آتش پراگنده چندى كباب * به خوردن گرفتند ياران شتاب
گرفتند واژ آنك بد دين پژوه * به خوردن شتابيد ديگر گروه
بخوردند بىنان فراوان كباب * بياراست هر مهترى جاى خواب
زمانى بخفتند و برخاستند * يكى آفرين نو آراستند
بدان دادگر كو جهان آفريد * توانايى و ناتوان آفريد
از ان پس بياران چنين گفت شاه * كه هر كس كه او بيش دارد گناه
بپيش من آن كس گرامىترست * و ز ان كهتران نيز نامىترست
شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى) — صفحة 1236 | حكيم أبو القاسم الفردوسي