تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناهل العرفان في علوم القرآن (فارسى) — صفحة 557

مساهمون:

ص٥٥٧
خود شاهد وحى و نزول قرآن بودند و با مشاهدهء اسباب نزول به امورى كه پرده از چهرهء معانى كتاب برمىداشت آگاه مىشدند و آن را به چشم مىديدند . همچنين فصاحت و فن بيان اصحاب از سلامت سرشت ، صفا و پاكى جان ، و كمال شرافت و سرفرازى مايه مىگرفت ، عواملى كه ايشان را بر فهم صحيح كلام و مراد خدا از نزول وحى و هدايت قادر و مطمئن مىساخت . اما دربارهء آنچه در زمينه تفسير از تابعان نقل شده است ميان عالمان اختلاف نظر وجود دارد . بعضى با ذكر اين نكته كه تابعان غالبا قرآن را از صحابه فرا گرفته‌اند اقوال تفسيرى ايشان را جزو تفسير مأثور مىدانند ؛ و برخى ديگر آن را در زمرهء تفسير به رأى قلمداد مىكنند . تفسير محمد بن جرير طبرى پر است از اقوال و آثارى كه از صحابه و تابعان در شرح و تفسير قرآن نقل شده است . اما حافظ ابن كثير دربارهء تفسير مأثور نظر ديگرى دارد . او مىگويد : تحقيقا منشأ اكثر روايات تفسيرى ، زنادقهء يهود و ايرانى و اهل كتاب تازه‌مسلمانان بوده است كه از طرق مجهول به راويان رسيده است . بيشتر آنها يا شرح داستان پيامبران با اقوامشان و مربوط به كتاب‌ها و معجزات ايشان است ؛ و يا دربارهء تاريخ اقوام ديگر ، نظير اصحاب كهف ، شهر ارم داراى كاخ‌هاى رفع ، جادوى بابل و عوج بن عنق « 1 » ، و يا راجع به امور غيبى نظير نشانه‌هاى روز قيامت و برپايى آن و حوادث آن روز و ماجراهاى پس از آن است ، كه اغلب مشتى خرافه و دروغ است كه راويان ، و حتى بعضى از صحابه ، بر آن صحه گذارده‌اند . به همين دليل است كه امام احمد مىگويد : سه چيز است كه اصل و مبنايى ندارد : تفسير ، پيشگويىها ، شرح وقايع جنگ‌ها « 2 » . ضرورى است كه روايات مفيد ، همانند بعضى از كتاب‌هاى حديث ، در كتاب‌هاى مستقلى جمع
هامش
است . در غير اين صورت تفسير صحابى را بايد در حكم حديث موقوف به شمار آورد . » سيوطى در الإتقان ، ج 2 ، نوع 78 ص 506 در دفاع از حاكم مىگويد : حاكم نيز با اين نظر موافق است و در كتاب علوم الحديث بر اين امر تصريح كرده مىنويسد : « از جمله احاديث موقوف تفسير صحابه است . » ( 1 ) . پادشاه جبار و شخصيت اسطوره‌اى تورات ، در اساطير عرب داستان‌هاى زيادى راجع به وى نقل شده است . ( 2 ) . اين قول را زركشى به روايت عبد الملك بن عبد الحميد بن عبد الحميد ميمونى ، شاگرد امام احمد حنبل از احمد حنبل نقل كرده است . ( البرهان ، زركشى ، ج 2 ، نوع 41 : 292 )