با تأليفات ارجمند و منطقى و سرشار از تحقيق و استناد خويش ، از حق و عدل دفاع كردند ، و تشيع راستين را رونق دادند ، و پايههاى آيين درست را استوار داشتند . نبايد اين رادمردان بزرگ را همرديف سازيم با چند تن مؤلف جاهل ، يا منبرى بيسواد هوچى ، يا پيشنماز نادان ، كه دم از دفاع از حريم تشيع مىزدند و . . . كه ايكاش نمىزدند . اينان ابتذالگرايان بودند و جاهلان ، و فرهنگ - بر باد دهان ، اينان دور بودند از علم و اطلاع ، و از درك و شناخت ، آرى ، اينان دور بودند از معارف اعلا و جامع آل محمد « ص » ، معارفى كه هميشه ، و در همه جا ، و در برابر هر مكتب و مذهب و مرام و فلسفه ، مىتوان با سربلندى عرضه داشت ، و بشريت را براى نجات و رهايى ، به سوى اين مشعل جاويد فرا خواند . . .
3 - بعد دينى
در توضيح اين بعد ، بايد مقدمهاى كوتاه بياورم . مىدانيم كه اهميت هر دين و مرام به محتواى عقلى و علمى آن است . به سخن ديگر : مهمترين بخش از يك دين و عقيده ، بخش اجتهادى آن است نه بخش تقليدى . چون اين بخش است كه هويت اعتقادى و شخصيت دينى فرد را مىسازد . آنچه اين شخصيت را پديد مىآورد ، بخشى است كه انسان با تشخيص و اجتهاد خود آن را مىيابد ، و يقين مىكند ، و معتقد مىشود . و چه بسيار اتفاق مىافتد كه در راه همين يقين و باور جان خود را نثار مىكند .
اين است جوهر اصلى و مضمون نهادى دين . بنابر اين ،