سَنَسْتَدْرِجُهُمْ مِنْ حَيْثُ لا يَعْلَمُونَ
- يعنى با نعمتها در معصيتها . « 76 » و در روايت ديگر آمده است كه : « مردى از بنى اسراييل گفت : پروردگارا ! چه اندازه معصيت تو كنم و تو مرا به آن نگيرى ؟ ! پس خدا به پيامبر زمان او وحى فرستاد كه به او بگو : چه اندازه عقوبت در حق تو روا داشتهام كه تو به آن توجهى نكردهاى ، جمود دو چشمت و سختى قلبت ، اگر عقل داشته باشى ، استدراج من و عقوبت تو است » ، و در / 248 الكشاف زمخشرى آمده است كه گفتهاند : « چه بسيار كسان كه مستدرج با احسان به سوى خداوند ، و چه بسيار كسان كه مفتون به ثناى بر خودند ، و چه بسيار كسان كه مغرور به پوشيده بودن بر خودند » .
ثانيا : اعتقاد به اين كه رسالت مايهء زيان است .
[ 46 ] و بيمارى سختى مستولى بر قلوب مترفان است كه آنان را به تكذيب رسالت و رسول و هر حركت اصلاحى در جامعه دعوت مىكند ، و آن فهم نادرست ايشان نسبت به اين امر است كه پاسخ مثبت به رسالت دادن و از مصلحان پيروى كردن زيانى است كه مخالف مصالح ايشان است و از طبيعت سرمايه و سرمايه داران ترس است . ولى آيا رسالت براى آن آمده است كه از ما چيزى بگيرد و يا در نواحى مختلف زندگى فردى و اجتماعى و تمدنى چيزهاى فراوان به ما بدهد ؟
آرى ، گاهى كه انسان برنامههاى انفاقى را كه رسالت خدا آن را واجب كرده و رهبريهاى مكتبى مردمان را به آن مىخوانند ملاحظه مىكند ، چنان به نظرش مىرسد كه اين انفاق كردن يك زيان است ، ولى بصيرت نافذ كاملا مخالف اين نظر است ، چه ، جامعهاى كه قوانين الاهى بر آن حكومت مىكند ، از لحاظ اقتصادى و عمرانى و تمدنى به منفعت مردم و حتى به مصلحت صاحبان ثروت رشد مىكند ، و اين رشد نتيجهء برنامههاى رشد و گرداندن جامعه است كه در آن رسالت ملاحظه مىشود . و هيچ دليلى بر اين قاطعتر از تحقيق در تجربهء مجتمعى جاهلى و عقب مانده در شبه جزيرهء عربستان و مقارن بودن آن با واقع اسلام در آن هنگام كه به
هامش
( 76 ) - نور الثقلين ، ج 5 ، ص 397 .