درست بر خلاف آنها قبايل و گروههاى انسانى فاقد ايمان به خدا از هم فرو پاشيده و نابود شدهاند و هيچ اثرى از خود باقى نگذاشتهاند .
اين حقيقتى كه امروز علمى مىشود ، چيزى بيشتر در هزار چهارصد سال پيش قرآن آن را چنين ترسيم فرمود :
فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفاً فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها لا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ
( روم ، 30 ) ؛ كه خداوند انسانها را بر آن آفريده ، دگرگونى در آفرينش خداوند نيست ، اين است دين محكم و استوار ، ولى اكثر مردم نمىدانند .
خداجويى و خداپرستى در طول تاريخ بشريت به چشم مىخورد گو اينكه انسانهاى بدور از انبياء در تشخيص مصداق آفريدگار به اشتباه رفتهاند و پارهاى از مخلوقات مادى و يا مصنوعى خود را به خدايى اختيار كردهاند .
آيا فطرى بودن ايمان به خداى يگانه كه در احاديث معتبر آمده است ، همان حكم عقل و قانون عقلى عليت است ؟ يا حكم قلب و وجدان آدمى ؟ و در فرض دوم آيا اين حكم ناخودآگاه در باطن ما وجود دارد ، و يا همانند ساير فطريات تا حدودى خودآگاه است ؟
آنچه كه در كشف علمى فوق از قول پروفيسور بروس هود آمده است « روند تفكر كودك شامل اعتقاد هوشمندانه به نيروى برتر و ماورا است » مؤيد احتمال اخير است . و اللّه العالم