قاعده لطف ، تكليف إنسان را به دين عقلًا واجب دانستهاند ولى به نظر من قاعده لطف نا تمام است . و عقل چنين حكمى نمىكند و گرنه جاهل قاصر وجود پيدا نمىكرد .
ولى خداوند آن را بوسيله اين آيه و آيه مباركه :
« إِنَّ عَلَيْنا لَلْهُدى »
( الليل : 12 ) بنا براين كه مراد از هدايت ، هدايت تشريعى باشد يا اعم از تكوينى و تشريعى باشد ، نه تكوينى تنها مانند آيه :
« قالَ رَبُّنَا الَّذِي أَعْطى كُلَّ شَيْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدى »
( طه : 50 ) « 1 » بر خويشتن لازم فرموده است ولى نه به نحو موجبه كليه كه با وجود قاصرين منافات پيدا كند ؛ بلكه بنحو موجبه جزئيه و مهمله .
و آيه مباركه :
« وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ »
( الذاريات : 56 ) نيز بر وجوب تشريع احكام دينى و حتى ارسال رسل و انزال كتب دلالت دارد .
ولى ما قبلًا گفتيم كه عبادت جن و إنس علت غايى ثانوى خلقت آنان است .
2 - بعضى از راهها كج و منحرف بوده و به خدا و دين او بر نمىگردد و مردم بايد تحقيق كنند و بر اساس معرفى خدا به راه راست بروند و مسؤليت بدوش مردم است .
3 - خداوند كسى را به اراده جبرى مجبور به پذيرفتن دين نمىكند ، دين گاهى براى بشر كمال آور و مثمر است كه به اختيار و انتخاب و اراده خود آن را بپذيرند و به آن عمل كنند .
يك سؤال مهم
آيا مردمى كه دين حق را بدون تعمّد و لجبازى و تقصير ، به دست نياورده اند روز قيامت معاقب هستند ؟ مىشود از همين آيه معنونه جواب مثبت را به دست آورد ؛ زيرا خداوند اولًا راه راست و راه كج را بيان داشته و ثانياً تعلق مشيئت اضطرارى خود را به هدايت به راه اول نفى فرموده و ارايه آن را به بندگان بر خود لازم نموده است و حتماً خداوند حكيم به وعده
هامش
( 1 ) - پروردگار ما كيست كه بهر چيز ( ماهيت ) وجود داده و سپس ( آنها را بسوى كمال لايق آنها ) راهنمايى فرموده است .