تخطي إلى المحتوى الرئيسي

افق اعلى (تفسير آياتى از قرآن مجيد) (فارسى) — صفحة 139

مساهمون:

ص١٣٩
وعكس العمل مردم در برابر وحى در طول تاريخ ادامه داشته است و همين اختلاف در خود دين اختلاف دوم است . آيه 19 ، سوره يونس ، نيز از همين امّت واحده ياد آورى فرموده است :
« وَ ما كانَ النَّاسُ إِلَّا أُمَّةً واحِدَةً فَاخْتَلَفُوا وَ لَوْ لا كَلِمَةٌ سَبَقَتْ مِنْ رَبِّكَ لَقُضِيَ بَيْنَهُمْ فِيما فِيهِ يَخْتَلِفُونَ
( يونس : 19 ) » جمله اخير محتملاتى دارد والله العالم به هر حال در اول ، همان شريعت كوچك آدم ، نافذ بوده و عقل و فطرت هم مؤكّد آن ، و آدم به عنوان پدر و پيامبر : ظاهراً تأثير بيشترى بر اين امّت كه خود را فرزندان او مىدانسته‌اند و داشته است كه در دوره هاى بعد تأثير پدر بودن از بين رفته است و ديگر وحدت امّت حتى در حلقه أكثريت تحقق نپذيرفته است
« وَ لَوْ شاءَ رَبُّكَ لَجَعَلَ النَّاسَ أُمَّةً واحِدَةً وَ لا يَزالُونَ مُخْتَلِفِينَ » « إِلَّا مَنْ رَحِمَ رَبُّكَ وَ لِذلِكَ خَلَقَهُمْ وَ تَمَّتْ كَلِمَةُ رَبِّكَ لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنَ الْجِنَّةِ وَ النَّاسِ أَجْمَعِينَ
( هود : 118 - 119 ) ؛ اگر پروردگار اراده ( تكوينى إلجايى ) مىكرد مردم را امّت واحده ( يك جمعيت موحّد و مؤمن ) قرار مى داد ، و ( مردم بطبع حال و شرايط طبيعى و عوامل خارجى محيط ) هميشه باهم ( در اصل دين و نوعيت آن و حتى در فروعات آن ) مختلفند مگر كسى را كه پروردگارت ( بر او از راه قانون عمومى و نه فوق العاده كه تبعيض صورت گيرد ) رحم ( يعنى هدايت و راهنمايى ) فرمايد كه از براى ( رسيدن به همين رحمت ) آنان را آفريده است « 1 » ( كه از اختلاف كردن در دين حق بدور هستند ) و وحدانى بودن امّت در دو آيه گذشته مسبب وضع طبيعى مردم آن زمان بود نه معلول اراده جبرى خداوند تا مردم جبراً و قهراً در دين داخل شده باشند معناى تكليف صحيح شرعى ، آزادى و اختيار مكلّفين است . باز آيه ديگر نفى كننده يگانه
هامش
( 1 ) - علت آفرينش إنسان در قرآن سه چيز معرفى شده كه همه قابل جمع هستند و منافاتى با هم ندارند آزمودن« الَّذِي خَلَقَ الْمَوْتَ وَ الْحَياةَ لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا وَ هُوَ الْعَزِيزُ الْغَفُورُالملك : 2 » فرمان برى و عصيان گرى ، رحمت در آيه فوق ، و عبادت« وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِالذاريات : 56 » و علت ارسال رسل و انزال كتب قيام مردم به قسط است .