و آيات كثيره اخرى نسبت صفات مذكوره در اين آيات احتمالًا بملاحظه بودن قلب در سينه است و صفات مذكور مربوط به قلب است كه مجازاً به ظرف قلب يعنى سينه نسبت داده شده است
« وَ لكِنْ تَعْمَى الْقُلُوبُ الَّتِي فِي الصُّدُورِ
( الحج : 46 )
وقتى دل در سينه بود مىشود مجازاً صفات منسوبه به دل را به صدر مىتوان نسبت داد « 1 » چون قرآن به قلب صفات متعددى را نسبت داده است مانند : غيظ ، سليم منيب ، آثم ، مطمئن بالإيمان ، مرض ، ختم على قلبه ، يهدى قلبه ، من قلبين فى جوفه ، ربطنا على قلبها ، يطمئن قلبى ، تقوى القلوب ، كاظمين ، قاسيه ، بما كسبت ، قلب متعمّد
( تَعَمَّدَتْ قُلُوبُكُمْ ) ،
قفل
( أَقْفالُها )
زائغ . قلب موضع سكينه و رحمت و رأفت و امثال اينها از صفات و حالات خوب و بد است .
بنا براين اين سؤال مهم به وجود مىآيد كه مراد از قلب چيست ؟
احتمال اول : اين است كه مراد معناى لغوى آن باشد ولى از نظر طب و فيزى لوژى مسلّم است كه دل خون بدن را تلمبه و تصفيه نموده و به همه اعضاى بدن از فرق سر تا به كف پا مى رساند و مانند ساير اعضاى بدن فاقد علم و شعور و ادراك و فاقد صفات اخلاقى و احوال و اعمالى است كه در قرآن به آن نسبت داده شده است ولى از طرف ديگر ، قرائنى در قرآن موجود است كه مراد قرآن از قلب همين ماده جسمانى است . مانند
« وَ بَلَغَتِ الْقُلُوبُ الْحَناجِرَ وَ تَظُنُّونَ بِاللَّهِ الظُّنُونَا
( الأحزاب : 10 ) » و :
« إِذِ الْقُلُوبُ لَدَى الْحَناجِرِ كاظِمِينَ . . .
( غافر : 18 ) » و مانند :
« وَ لكِنْ تَعْمَى الْقُلُوبُ الَّتِي فِي الصُّدُورِ
( الحج : 46 ) عمده آيه سوم است كه مىگويد : لكن كور مىكند دلهاى در سينه ها را كه نسبت كورى و جهالت را به دلهايى مىدهد كه در
هامش
( 1 ) لكن آنچه كه مايه توقف در اين استظهار ما مىشود اين آيه است :وَ لِيَبْتَلِيَ اللَّهُ ما فِي صُدُورِكُمْ وَ لِيُمَحِّصَ ما فِي قُلُوبِكُمْ وَ اللَّهُ عَلِيمٌ بِذاتِ الصُّدُورِآلعمران : 154 و آمدن قلوب بعد از صدور تنها براى تفنن در كلام ، خلاف ظاهر كلام است دقت كنيد كه آمدن معناى حقيقى بعد از معناى مجازى مناسب نيست ؛ بلكه مناسبت با تباين صدور و قلوب دارد