ايمان آورده و قلبش نياورده است . زبانش ميگويد : نوكر آقا هستم ، قربان شما بروم ، اسلام از بركات آقايان علماء برقرار است ؛ دلش ميگويد : اى ناجنس !
زبانش ميگويد : براى حضرت آية الله صلوات بفرستيد ! دلش ميگويد : خدا هلاكش كند ، اين آدم بدى است .
منافقين از كافران و مشركان بدترند ؛ چون كافر و مشرك علناً و صريحاً ميگويند : ما كافريم ، و اسلام را قبول نداريم ، و شريعت محمّد ( صلّى الله عليه و آله و سلّم ) را نمىپذيريم ؛ و مسلمين تكليف خود را با آنها ميدانند ؛ ولى منافق دَم از اسلام مىزند ، پيوسته تكلّم از ايمان و قرآن و عدالت مىكند ؛ و در باطن معتقد نيست و در صدد تخريب اسلام است .
منافق در مسجد مىآيد ، در صفّ اوّل نماز جماعت مىايستد ، پشت سر امام و نزديك به او ، لباس خود را در مىآورد و عبا به دوش مىافكند ، و پيوسته نماز نافله ميخواند ، و مفاتيح ميخواند ، و در نماز وتيره سورهء واقعه را ميخواند ؛ ولى هوش و گوش و تمام نيروى باطنى خود را متوجّه مىكند كه در مسجد چه خبر است ؟ چه افرادى با امام جماعت مراوده دارند ؟ امام به آنها چه ميگويد ؟ رأى و نظرش دربارهء حكومت چيست ؟ و همه را در ذهن ثبت مىكند ، و به عنوان جاسوس براى دشمن اسلام مىبرد و بازگو مىكند . در ظاهر دست امام را مىبوسد ، تا كمر براى تعظيم و تقديس او خم مىشود ؛ و در باطن نقشهء زندان و اعدام او را مىكشد .
معاد شناسى (فارسى) — صفحة 227
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص٢٢٧