تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إيضاح الكفاية (فارسى) — صفحة 36

مساهمون:

ص٣٦
و أمّا إذا كان المراد من السّنّة ما يعمّ حكايتها ، فلأنّ البحث في تلك المباحث و إن كان عن أحوال السّنّة بهذا المعنى ، إلّا أنّ البحث في غير واحد من مسائلها ، كمباحث الألفاظ ، و جملة من غيرها ، لا يخصّ الأدلّة ، بل يعمّ غيرها ، و إن كان المهم معرفة أحوال خصوصها ، كما لا يخفى [ 1 ] .
شرح
همان سنّت اصطلاحى باشد - [ 1 ] - اگر شما سنّت را به معناى اعمّى گرفتيد كه هم سنّت محكيّه و هم سنّت حاكيه ، هر دو موضوع علم اصول شدند ، يعنى هم « قول ، فعل و تقرير امام « عليه السّلام » ) و هم ( خبر زراره و امثال آن ) در دائرهء سنّت و موضوع علم اصول قرار گرفت ، در اين صورت اشكال قبلى ما دفع مىشود امّا اشكال ديگرى پيش مىآيد كه : بسيارى از مباحث علم اصول - غير از آن مباحثى كه قبلا بيان كرديم « 1 » - نه ربطى به سنّت حاكيه دارد نه ارتباطى با سنّت محكيه پيدا مىكند . مثال : هنگامى كه شما بحث مىكنيد كه هيئت افعل دلالت بر وجوب مىكند يا نه ، بحث مذكور از همان مباحثى است كه گفتيم تداخل علمين شده و يك بحث لغوى است و آيا شما در بحث خود ، قيد مىكنيد كه : آن هيئت افعل كه در كتاب و سنّت ، واقع شده دلالت بر چه چيز مىكند ؟ بديهى است كه چنان قيدى را مطرح نمىكنيد بلكه بحث شما عام است و لذا از طريق تبادر ، اوامر موالى نسبت به عبيد و امثال آن استدلال مىكنيد و آنها را شاهد بر مدّعاى خود قرار مىدهيد پس معلوم مىشود بحث شما عام است و به‌علاوه در علم اصول ، بعضى از مطالب و مباحث عقليّه مطرح است كه اصلا ربطى به ادلّهء اربعه ندارد مانند بحث مقدّمهء واجب يا بحث اجتماع امر و نهى مثلا در بحث مقدّمهء واجب
هامش
( 1 ) - آنها مربوط به اشكال اوّل بود كه توضيح هم داديم .