ب . تقسيم به دلالت تصورى و تصديقى .
دلالت تصورى عبارت است از خطور معناى لفظ در ذهن هنگام شنيدن آن ؛ هرچند گوينده ، آن را قصد نكرده باشد ، مانند انتقال ذهن به معناى حقيقى لفظ ، گرچه گوينده معناى مجازى آن را اراده كرده باشد .
دلالت تصديقى ، عبارت است از دلالت لفظ بر مقصود بودن معناى آن براى گوينده و آن در صورتى است كه گوينده در مقام بيان ، و جدّى باشد و قرينهاى بر ارادهء خلاف معناى لفظ نياورده باشد . « 4 »
ج . تقسيم به دلالت اقتضا ، تنبيه و اشاره كه از آنها به دلالت سياقى ( دلالت ريخت كلام ) نيز تعبير كردهاند . « 5 »
دلالت اقتضا ، دلالتى است كه به حسب عرف ، مقصود گوينده باشد و صدق و صحّت كلام از جهت عقل يا شرع يا لغت و يا عادت متوقف بر ارادهء آن معنا از سوى او باشد ، مانند دلالت « لاضَرَرَ و لاضِرارَ فى الاسلام » بر نفى آثار و احكام شرعىِ ضررى در اسلام ؛ چون صدق كلام متوقف بر چنين تقديرى است ، و گرنه ، ضرر در خارج موجود است و شارع مقدس قطعا در مقام نفى آن نيست .
دلالت تنبيه - كه به آن دلالت ايماء نيز گويند - دلالتى است كه از نظر عرف ، مقصود گوينده است ؛ ليكن - بر خلاف دلالت اقتضا - در اين نوع دلالت ، صدق و صحّت كلام متوقف بر چنين دلالتى نيست ؛ بلكه سياق و ريخت كلام موجب يقين به اراده آن مىشود يا عدم ارادهء آن را بعيد به نظر مىنماياند ، مانند دلالت جملهء « خورشيد طلوع كرده است » بر تنبيه به اين مطلب كه وقت نماز سپرى شده است . و يا دلالت جملهء « أعِدِ الصلاة » ( نماز را اعاده كن ) بر بطلان نماز .
دلالت اشاره دلالتى است كه مدلول آن لازمهء مدلول كلام است ؛ هرچند به حسب عرف ، مقصود گوينده از آوردن كلام ، چنين دلالتى نيست ؛ خواه اين مدلول از يك كلام استنباط شده باشد يا از دو كلام ، مانند دلالت آيهء
« وَ حَمْلُهُ وَ فِصالُهُ ثَلاثُونَ شَهْراً »
« 6 » و آيهء
« وَ الْوالِداتُ يُرْضِعْنَ أَوْلادَهُنَّ حَوْلَيْنِ كامِلَيْنِ »
« 7 » بر اينكه
هامش
( 4 ) اصول الفقه 1 / 18 - 19 .
( 5 ) 121 .
( 6 ) احقاف / 15 .
( 7 ) بقره / 233 .