آرى ، همهء مسلمانان به اين مسأله اذعان دارند كه در اين جا به ذكر اظهارات يكى از علماى مشهور ، بسنده مىكنيم .
ابن حزم اندلسى درباره احتجاج اهل سنّت عليه اماميّه مىنوسيد :
نبايد در احتجاج عليه شيعيان از روايات اهل سنّت ، استفاده نمود ؛ چرا كه آنان ، روايات ما را قبول ندارند . هم چنان كه احتجاج شيعيان عليه ما در پرتو روايات شيعى ، معنايى ندارد ؛ زيرا كه ما روايات آنان را قبول نداريم .
بنابراين ، طرفهاى منازعه بايد به امورى احتجاج كنند كه طرف مقابل ، آن را قبول داشته باشد ؛ خواه خود احتجاج كننده ، آن امور را باور داشته و خواه ، باور نداشته باشد ؛ زيرا لازمهء تصديق يك امر ، باور داشتن آن يا باور داشتن به امرى است كه علم يقينى آن را موجب مىشود . در اين صورت تمسّك يك فرد به اعتقادات باطل خود - با وجود پذيرش نادرستى باور خود - نشانهء لجاجت و افسار گسيختگى وى محسوب مىگردد . « 1 » بنابراين ، در « جدال حق » بايد از چنين « حجّت معتبرى » بهره گرفت .
هامش
( 1 ) . الفصل فى الملل والأهواء والنحل : ( 3 / 12 ) : لا معنى لاحتجاجنا عليهم برواياتنا ، فهم لا يصدّقونها ، ولا معنى لاحتجاجهم علينا برواياتهم ، فنحن لا نصدّقها . . . .