تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مهر تابان ( طبع قديم ) ( فارسى ) — صفحة 245

مساهمون:

ص٢٤٥
و اين البتّه در غير أنبياء و أولياء بسيار مشاهده شده است كه عملى را مىخواسته‌اند كه وقوع يابد و اين معارض مىشد با خواست نفس قوىتريكه آن مىخواست اين عمل در خارج وقوع نيابد ؛ و بنابراين اين دو درخواست متضادّ دو سلسله از فرشتگان را براى انجام آن باذن خدا تحريك و تهييج مىكند . تا هر كدام پاك‌تر و قوىتر باشد جلو افتاده ؛ و بالنّتيجه آن دسته از فرشتگان او بر عمل فرشتگان ديگرى مقدّم آيند و آن عمل مورد نيّت انسان را در خارج متحقّق كنند . علّامه : آرى اينها همه ممكنست ؛ و آيه‌اى هم در سورهء رعد داريم كه دلالت بر اين معنى دارد « 1 » تلميذ : شما سابقا عشقتان به فلسفه زياد بود بيشتر از حالا ؛ و حالا توجّهتان به قرآن كريم بسيار است و نسبت به ابراز بعضى از حالات شخصى از مكاشفات و واردات قلبيّه ، خيلى امساك نمىكرديد ! ولى حالا ديگر خيلى عجيب و غريب ، درها را محكم بسته‌ايد ! چه خبر است ؟ ! علّامه : آرى آن سبو بشكست و آن پيمانه ريخت ، حالا حالت مزاجى و مخصوصا نسيانى كه غلبه كرده است مرا از انجام كارهايم بازداشته ؛ ديگر نمىتوانم كار كنم . توجّه به قرآن مجيد الحمد لله داريم ؛ اگر خداوند به حساب بگذارد ؛ امّا مسئلهء نسيان كلّى عجيبى كه پيدا كرده‌ام بنده را خيلى سخت در فشار مىگذارد ؛ از حيث مطالعه و از حيث نوشتن تقريبا شب و روز بنده مشغول بود ، الّا ما شذّ ؛ خيلى خيلى كم ؛ و گرنه خوب نوعا مشغول بوديم ؛ و آدم چيز مىنوشت و فكر مىكرد و مطالعه مىكرد و اينها همه‌شان فعلا سلب شده است ؛ حالت مطالعه و نوشتن را ندارم ! تلميذ : خوب اين كمال است ديگر ! توغّل در امور كلّى موجب انصراف از جزئيات مىشود . مثل عوالم خلسه و جذب همان روح كلّى . علّامه : بله اين كماله ؟ قربان كمالى كه خدا بدهد ؛ ما حرف نداريم ؛ امّا
هامش
( 1 ) شايد آيهء مورد نظر علّامه رحمة الله عليه اين آيه باشد ( آيهء 11 از سوره 13 رعد ) :لَهُ مُعَقِّباتٌ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ يَحْفَظُونَهُ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ لا يُغَيِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ وَ إِذا أَرادَ اللَّهُ بِقَوْمٍ سُوْءاً فَلا مَرَدَّ لَهُ وَ ما لَهُمْ مِنْ دُونِهِ مِنْ والٍكه لفظ معقّبات و حفظ آنها از امر خدا دلالت بر اين معنى دارد .