[ ذنب : غم بسيار برد و از مالش چيزى بشود از دردى كه حبله ؟ و به چشم راست علّتى رسد .
مالش بكاهد و مكروهى رسد . حالش بد بود و بر خويشاوندان حاجت افتد اندك و بر خويشان سعايت كند . حال پدر و مادر بد بود و اگر عقارى دارد هرزه شود و تباه شود .
مكروهى رسد و سخنها گويند او را زشت و اندر آن او راستى نبود . بيمارى گوناگون رسد و چيزهاء پنهانى بداند و بر آن دل مشغول گردد . از زنان نامستوره فضحت بود و محل و حشمتش بكاهد و نزديك مردم خوار گردد . كارهاء بزرگ كند چنانكه غم هلاك بود و مالش مختلف بود . سفرى كند و چيزى از مالش بكاهد و بدى ناگاه برسد . چيزى از مالش بكاهد و از مهتران مكروهى رسد و از چيزهاء گويند كه نكرده باشد .
بخلاف آنچه گفتيم اندر رأس . از جهت دشمنان مكروهى رسذ يا از چهارپايان آفتى رسد رأس : با مهتران مخالطه كند و منفعت يابد و كارها بزرگ كند و سفر كند و حشمت فزون شود و باشد كه بيمى رسد از چهارپا . كسب و نفقه بسيار بود و بر مال مردم امين بود و از حشمت حالى سود ؟ و هم بر آن و بر اوى حاجت افتد . بر خاندان اهل خويش مهترى كند و عاقبت به بود از اوّل . انتقال كند او جاه بيفزايد و قومى با او مجتمع شوند و بازرگانى كند و تجارتى فرمايد و از جهت اهل خرّمى يابد . دوستان بيفزايند و حشمت افزون شود . و بديها ستاند . از مكروهى سلامت يابد و كار بنا نيك كند و بايد كه از جايگاهى بلند و چهارپاى نشستن خويش نگاه دارد . از جهت زنان محتشمه يا از اهل خرّمى يابد و با قومى كه دوستى بوده باشد ، دشمنى كند . تعب و رنج برد و نفقه بسيار هزينه كند و به چيزى متّهم كنند او را كه نكرده باشد . از سفر منفعت يابد و با قومى مخاصمت كند و ظفر يابد و مردم را به دو حاجت افتد و از مهتران فايده يابد . مال و جاه فزون گردد و نام نيكو گيرد و نزديك مهتران مجلس سفر كند و كارى كه كند بسنده بود و بر دشمن ظفر يابد . سخن مردم بنيكويى گويد و كارهاء نيكو كند و با پيرزنى مخالطه كند و فايده يابد و اگر غمى رسذ زود زايل شود . خصومت و منازعت بسيار روذ و از مكروه سلامت يابد . ] « 1 »
هامش
( 1 ) . راس و ذنب كه در ميان دو قلاب است از نسخه ملك 2 آورده شد و اين قسمت از نسخههاى ديگر ساقط است .