پرش به محتوای اصلی

زندگينامه رجال و مشاهير ايران ( فارسي ) — صفحه 74

پدیدآورندگان:

ص۷۴
ز ما تا دل كند روشن چو شمعى سوخت در كنجى * كنون در هر كتابش ديده بر جانش دراندازيم دلش آكنده بود از مهر روى حجت هشتم * به خود مىگفت كى سر در ره آن سرور اندازيم به سر سوداى آن بودش كه خاك پاى او باشد * بود نيز آرزو ما را كه بر پايش سر اندازيم « صبا خاك وجود ما بدان عالىجناب انداز * بود كان شاه خوبان را نظر بر منظر اندازيم . »
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
چو گل در روضهء خلد رضا بردند خلق او را * يكى گفتا كه مىشايد سرودى خوش‌تر اندازيم برون آورد سر بلبل سرود اين شعر در تاريخ * « به صالح گو بيا بر خاكپايى پيكر اندازيم . »
[ 1 ]
پاورقی
[ 1 ] م : مجلهء وحيد ، شمارهء اول ، دورهء دهم . صاحب امتياز سيف الله وحيدنيا .