گذشته به دو روزهاى دراز * كس از خوابگاهش خبردار نيست
يكى برگذر بر سر خاك او * كه جز دخمهى تنگ و آوار نيست
نكوهش بدان پير يزدانپرست * بجز نقض فرمان دادار نيست
گرانمايه آن چابكانديشه مرد * به مردى كه بىمايه و خوار نيست
گرت هست دينار خرده مگير * بدانكس كه در كيسه دينار نيست
هرآنكو جهان را نكوهش كند * جهاندار داند گنهكار نيست
يكى ميهمان بود بر ميزبان * چنين ميزبانى بهنجار نيست
به مهمان نشايد بجز نيكويى * كه مهمان سزاوار بيغار نيست
تو آزاده مردى به مردى گراى * دل آزردن آئين احرار نيست
كنون باز گويم ز گفت حكيم * كز آن گفته به گفت ستوار نيست
« يكى گل در اين نغز گلزار نيست * كه چيننده را زان دو صد خار نيست »
* * *
تا سبكبارى به كار است ، اين گرانبارى ز چيست * تا توان بشكست بند از پا گرفتارى ز چيست
پيش نامردان اگر مردى نياور سر فرود * رادمردان را چو نامردان رياكارى ز چيست
بوستان زندگى را باش سرو سرفراز * گرنه بيد واژگونستى ، نگونسارى ز چيست
تيغ گر بارد بسر گردن بنه الحكم له * ناگزير از مرگ را از مرگ بيزارى ز چيست
روزگار ار سخت گيرد بر تو آسان بشمرش * در نبرد زندگانى گريه و زارى ز چيست
چاره بر هر درد بتوان كرد با عزم و شكيب * عزم چون با صبر توام گشت ناچارى ز چيست
گرد يأس از چهرهى اميد بايد كرد پاك * اين دوروزه عمر فانى را جگر خوارى ز چيست