تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران آذربايجان ( از قطران تا شهريار ) ( فارسي ) — صفحة 755

مساهمون:

ص٧٥٥
گذشته به دو روزهاى دراز * كس از خوابگاهش خبردار نيست يكى برگذر بر سر خاك او * كه جز دخمه‌ى تنگ و آوار نيست نكوهش بدان پير يزدان‌پرست * بجز نقض فرمان دادار نيست گران‌مايه آن چابك‌انديشه مرد * به مردى كه بىمايه و خوار نيست گرت هست دينار خرده مگير * بدان‌كس كه در كيسه دينار نيست هرآن‌كو جهان را نكوهش كند * جهاندار داند گنهكار نيست يكى ميهمان بود بر ميزبان * چنين ميزبانى بهنجار نيست به مهمان نشايد بجز نيكويى * كه مهمان سزاوار بيغار نيست تو آزاده مردى به مردى گراى * دل آزردن آئين احرار نيست كنون باز گويم ز گفت حكيم * كز آن گفته به گفت ستوار نيست « يكى گل در اين نغز گلزار نيست * كه چيننده را زان دو صد خار نيست »
* * *
تا سبكبارى به كار است ، اين گران‌بارى ز چيست * تا توان بشكست بند از پا گرفتارى ز چيست پيش نامردان اگر مردى نياور سر فرود * رادمردان را چو نامردان رياكارى ز چيست بوستان زندگى را باش سرو سرفراز * گرنه بيد واژگونستى ، نگونسارى ز چيست تيغ گر بارد بسر گردن بنه الحكم له * ناگزير از مرگ را از مرگ بيزارى ز چيست روزگار ار سخت گيرد بر تو آسان بشمرش * در نبرد زندگانى گريه و زارى ز چيست چاره بر هر درد بتوان كرد با عزم و شكيب * عزم چون با صبر توام گشت ناچارى ز چيست گرد يأس از چهره‌ى اميد بايد كرد پاك * اين دوروزه عمر فانى را جگر خوارى ز چيست