پرش به محتوای اصلی

مفرح القلوب ( شرح قانونچه ) ( فارسى ) — صفحه 29

پدیدآورندگان:

ص۲۹
آن است كه غالب آيد بر آن جوهر ارضى و اين صنف از بلغم كثيف‌ترين اصناف است و

[ سبب پيدايى عفص و طبيعت آن ]

حدوث اين بر دو وجه است : يكى آنكه سوداى عفص يعنى خام به او آميزد و مزهء آن را تغير دهد . و بدان كه سودا تا كه پخته نشده است زمخت مىباشد و بعد از نضج ترش مىگردد ، پس اگر سوداى خام در بلغم مىآميزد آن را نيز عفص مىسازد و اگر سوداى پخته با وى آميزد آن را ترش مىگرداند . دوم آن كه برد شديد بر بلغم استيلا كند و مائيت آن را منجمد سازد و بدان سبب او مستحيل به ارضيت شود و عفص گردد ، مانند فواكه نو پيدا كه هنوز حرارت ضعيفه كه باعث تحميض است و حرارت قويه كه موجب حلاوت است هيچ در وى اثر نكرده باشد زمخت مىشود و اين قسم نيز ميل به برد و يبس دارد ، بلكه ميل اين به برد و يبس زياده از بلغم حامض است و علت هر دو يبس و رفع مناقضت اين بالكليهء اطبا كه بلغم رطب است در مبحث مالح و حامض ذكر يافته . الخامس التفه و هو الذي لا طعم له و يغلب عليه الجوهر المائي و هو أبرد الأصناف نوع پنجم تفه است و وى آن است كه بىطعم بود و غالب است بر اين جوهر مائى و او سردترين اصناف بلغم است و كثير الفجاجة و بعيد از مستحيل شدن به خون است و اين قسم را

[ بلغم مسيخ ]

مسيخ نيز گويند به ميم و سين مهمله و ياى تحتانى و خاى معجمه بر وزن فعيل ، زيرا كه در لغت مسيخ و تفه مرادف‌اند .

[ سبب بىطعمى بلغم تفه ]

و سبب بىطعمى اين عدم اختلاط او است با چيزى مغير و عدم تعفن وى ، زيرا كه بلغمى كه هنوز به نضج نرسيده باشد و محتقن شود تا كه لطيف وى به تحليل رود از مكث طويل و ما بقى غليظ شود در او برودت زياده نمىشود به سبب كثافت اما چون از اختلاط مغيرى كه مبدل طعم باشد معرا است به طعمى از طعوم موصوف نيست و بر كيفيتى كه لازم مائيت است يعنى بىطعمى باقى است .

[ ايراد يك اشكال و پاسخ آن ]

و در اينجا ايراد كرده‌اند كه اطبا اين قسم را در اقسام بلغمى كه ناطبيعى من حيث الطعم است ضبط كرده‌اند و چيزى كه او بلغم نداشته باشد آن را دزدى طعم ذكر كردن مناسب نمىنمايد . و جواب اين از دو وجه ميدهند : يكى آن كه مسيخ را از اقسام ما له طعم نشمرده‌اند بلكه از اقسام بلغم گردانيده‌اند از جهة طعم ، يعنى بلغم دو گونه است : يكى آن كه طعم دارد دوم آنكه طعم ندارد ، پس بلغم من حيث الطعم دو گونه باشد و چنانچه جائز است كه گويند حيوان از جهة نطق يا انسان است يا غير انسان يا آن كه غير انسان ناطق نمىباشد . دوم آنكه لفظ طعم گاهى اطلاق مىكنند بر چيزى كه حكم كند بر آن حس ذوق ، خواه محكوم عليه كيفيت موجودهء مذوقه باشد يا عدم آن بود .

فائده [ در بيان بلغم ناطبيعى من حيث القوام ]

بلغم ناطبيعى يا من حيث الطعم مىباشد يا من حيث القوام ، آن چه من حيث الطعم است و ماتن آن را ضبط كرده گفته شد ، اكنون آن چه ناطبيعى من حيث القوام است و صاحب كتاب معترض آن نشده گفته مىآيد .

[ اقسام غير طبيعى از جهة قوام ]

بدان كه غير طبيعى از جهة قوام بر دو قسم است : يكى آن كه متفق القوام بود دوم آنكه مختلف القوام باشد .

قسم اول در متفق القوام

و اين دو گونه است : يكى آن كه به غايت رقيق باشد و سببش غلبهء اجزاى مائيه است بر وى و چون از غايت رقت مشابه به آب است آن را مائى نامند و او به واسطه رقت سريع الأثر است در عضو . دوم آن كه به غايت غليظ باشد و آن را جصى نامند و از اين گمان نشود كه تشبيه به جص يعنى گچ به اعتبار كثافت قوام است كه او مثل گچ غليظ است زيرا كه قوام بلغمى از بلاغم بدين كثافت نمىرسد بلكه
مفرح القلوب ( شرح قانونچه ) ( فارسى ) — صفحه 29 | محمود بن محمد چغمينى خوارزمى / رحيمى ثابت / مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى